افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...


مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 22 اردیبهشت 1391 ساعت 21:14 | موضوع: ترانه های ماندگار

مادر / سامی یوسف

گریه کردم مثل ابرا بی تو مادر

شد دل من جای غصه ها بی تو مادر

رسول خدا گفت بهشت زیر پای توست بخواب مادر

برای همیشه قلبم فقط جای توست بخواب مادر
 
رفتی و من تنها ماندم

با غصه و غم ها ماندم

گر که تو را آزردم من

مادر حلالم کن

بعد از تو من بی پناهم

ای که بودی تکیه گاهم

خیز و بنگر اشک و آهم

مادر حلالم کن


sami yusufweb.blogfa.com


ادامه مطلب
جمعه 8 اردیبهشت 1391 ساعت 00:26 | موضوع: دلتنگیهای من

جرعه

یک جرعه می خواهم ز دریای لبانت

یک گوشه دنجی زقلب مهربانت

ما را به لب جز نام تو ای نازنین نیست

نام من آیا هست بر ورد زبانت ؟

رخصت بده تا جان به پای تو فشانم

بگذار تا عاشقترین عاشق بمانم

امروز را با یاد تو سر کرده بودم

بحر دلم را پر ز اخگر کرده بودم

صبح از چه رو ژاله به برگ گل نشسته ؟

چشمان خود دریای احمر کرده بودم

مهرت بریده طاقت و برده امانم

ذکری مقدس گشته نامت بر زبانم

یاری بده ای عشق ما را بار دیگر

نگذار چشمانم بماند خیره بر در

راهی نشانم ده به سوی کوی جانان

بر سر بنه ای عشق ما را تاج و افسر

می گویمت بار دگر ای مهربانم

جز نام پاکت نازنین نامی ندانم

ح.دشتی

سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ساعت 18:20 | موضوع: پیامک

پیامک

ای درختان پیش رویت سر به زیر 

هفت اقیانوس در چشمت اسیر 

بازگو آن ماه ناپیدا کجاست ؟ 

هان ! مزار حضرت زهرا کجاست ؟

سه شنبه 29 فروردین 1391 ساعت 21:34 | موضوع: دلتنگیهای من

ناشناس

ناشناسم به دیده تو

ناسپاسی به سینه من

ای غریبه بگو نامت چیست ؟

در نگاهم تویی چو اهریمن

آه ! بنگر چه روز افتادم

نام فرخنده اهرمن خواندم

بسکه در خلوت خودم تنها

چشم بر راه رفتنش ماندم

راه بی بازگشت رفتن تو

دست بر دامنت رسانده رقیب

باز هم قصه دروغ و فریب

باز ممنوعه درخت و میوه سیب

یادگاری ز تو مانده به جای

نام تو حک شده به عمق وجود

سالها رفته است و یاد تو هست

مسئله این است ، بود و نبود

پر زدن در فضای مبهم عشق

کار هر بی سرو پایی نیست

تا به کی انتظار آمدنت ؟

عاشقان را مگر خدایی نیست ؟

آسمان دو دیده بارانی

زلف امواج دل پریشانی

راز ناگفته ای به دل دارم

دوستت دارم و نمیدانی

در بیابان به شوق روی توام

گر قدم میزنم ز طعنه چه باک

دلخور از طعنه ها نگردم از آنک

جام می هست و هم سایه تاک

هیس ! ای خاطرات مبهم و دور

مشکنید این سکوت و تنهاییم

گر چه یک وعده اش وفا نکند

باز چشم انتظار فرداییم.......

ح.دشتی

شنبه 26 فروردین 1391 ساعت 21:55 | موضوع: رباعیات مولانا

مولانا۶۰

من بنده آن کسم که بی ماش خوشست 

جفت غم آن کسم که تنهاش خوشست 

گویند وفای او چه لذت دارد 

زآنم خبری نیست جفاهاش خوشست 

سه شنبه 22 فروردین 1391 ساعت 06:33 | موضوع: گلچین ادب

لطف حق

دلت را خانه ی ما کن مصفا کردنش بـا من

بما درد دل افشا کن مداوا کردنش بـــا من

اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابـــت را


بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش بـا من


بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش


بیاور قطره ای ا خلاص د ریا کـردنش بـــــا من


اگر درها برویت بسـته شـد دل برمـــکن باز آ


درِاین خانه دق الباب کن واکردنش بـا من


به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی


طلب کن آنچه میخواهی مهیاکردنش بـامن

بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را


بیاور نیک وبد را جمع و منها کردنش بـا من


چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن


غم فردا مخور تامین فردا کردنش بــــا من


بقرآن آیه رحمت فراوان است ا ی انسان


بخوان این آیه را تفسیر ومعنا کردنش با من


اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت


تو نام توبه را بنویس امضا کردنش بـــا من

شاعر: ژولیده نیشابوری

یکشنبه 20 فروردین 1391 ساعت 22:50 | موضوع: دلتنگیهای من

مطروحه حضرت آقا

« رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانه ی  دل

رنگین چو برگ شقایق خونین چو افسانه دل »

جامی ز دلها ربودی آنسان که یادت همه عمر

در خاطر مردمانت ماند و جانانه دل

آنسان ربودی ز دل جام با عشق گشتی چو همنام

شب از غم تو سیه فام غم گشته کاشانه دل

نوشیده ای جام غم را دردی کشان و الم را

عاجز به وصفت قلم را سوخته پروانه دل

بوسیده غم دست پاکت غصه دل چاک چاکت

هم ناله دردناکت گردیده دردانه دل

از آسمان هر شب آید بوی خوش لحظه وصل

شاید که دربی گشاید بر فرقت خانه دل

زیباترین شعر نابی هر پرسشی را جوابی

آیین دل را کتابی غم گشته دیوانه دل

ح.دشتی 

سه شنبه 8 فروردین 1391 ساعت 19:56 | موضوع: دلتنگیهای من

افسانه

می خواهم آغوش تورا ، ناز تورا نوش تورا

ای قمری نغمه سرا ، کردی فراموشم چرا ؟

افتاده ای چون ژاله ای از دیدگان آسمان

ای نازنین محض خدا یک امشبی با من بمان

رسوای عالم شد دلم ، لبریز ماتم شد دلم

عشق دمادم شد دلم ، بر کوی ما یکدم درآ

تا خویش را بسپرده ام بر موجهای سرنوشت

گه سوی دوزخ میبرم ، گاهی نواحی بهشت

حال مرا جز بیدلان یاری نداند بی گمان

عشقت کشانده این زمان ، روح مرا تا قهقرا

افسانه افسونگری ، زیبایی و مه پیکری

تلخ است کام دل ولی شیرینی و هم شکری

ح.دشتی

یکشنبه 21 اسفند 1390 ساعت 22:02 | موضوع: فایز دشتی

فایز۸۱

اگر از روی تو مهجورم ای دوست 

ز درد دوریت رنجورم ای دوست 

جدا فایز ز تو نز بی وفایی است 

خدا داند که من مجبورم ای دوست 

دوشنبه 1 اسفند 1390 ساعت 00:22 | موضوع: دلتنگیهای من

در مدح آقا علیعباس ابن امام کاظم(ع)

آرامش کویر دلم را شکسته است

یادت ، که در کنج دل من نشسته است

قصری بساخته ای از عشق در دلم

قصری که پاسبان درش صد فرشته است

احساس می کنم حرمت خانهء دل است

این بارگاهی است که به معراج واصل است

عمرم دگر به بی خبری نگذرد ، چرا ؟

- در آسمان جان من عشق تو کامل است

لاله اگر دمد ز تربت پاکش ، عجب مدار

این سرزمین به نام شریفی منور است

یاس از چه رو به صورت خود میزند؟از آنک

این قتلگاه و مدفن اولاد حیدر (ع) است

عیسی صفت جان به تن مردگان دهی

این دلشکسته به دیدارت آمده است

باشد که دست گیریش ای پور مصطفی

دلهای خسته به امید تو زنده است

از بادرود چون گذری ای صبا بگو

از جانبم به پادشهانش ارادتی

آقا علیعباس (ع) و شهزاده محمدش (ع)

یا ایها الرسول بلغ رسالتی .....

ح.دشتی

دوشنبه 1 اسفند 1390 ساعت 00:19 | موضوع: گلچین ادب

آه من العشق و حالاته

سعی دلم رو به سرانجام شد

بار دگر روز مرا شام شد

کون و مکان راحت و آرام شد

توسن دل با نظری رام شد

ننگ دگرباره مرا نام شد

آیینه دهر سیه فام شد

امر به مستوری آلام شد

آه من العشق و حالاتِه

احرق قلبی به حراراتِهِ

راحت و آرام زعشقت مباد

لطف وجود ازلی شد زیاد

نام ز دیده سپرم دست باد

رونق دیدار مبادا کساد

هست غلام طلبم خانه زاد

رایت بیداد بدستت که داد ؟

کشته سرمست منم مست و شاد

آه من العشق و حالاتِهِ

احرق قلبی به حراراتِهِ

مست و خمار بت ترسا منم

مست ترین درد اهورا منم

تا تو نگویی که من و ما منم

عاشق و آوارهء هر جا منم

مست منم ، واله و شیدا منم

خفته به خون مست به لالا منم

کشته تثلیث چلیپا منم

آه من العشق و حالاتِهِ

احرق قلبی به حراراتِهِ

خود تو بگو آنچه تو کردی که کرد

از چه شدی هم نفس عشق ، درد

این چه تمنا است به گاه نبرد

کشت دلت هر چه که نامرد و مرد

سوی نگاهم به رهت گشت سرد

هجر تو کردی رخ خورشید زرد

هیچ کسی کار مسیحا نکرد

آه من العشق و حالاتِهِ

احرق قلبی به حراراتِهِ

عاش خیالی به خیالاتِهِ

نام عیونی به حکایاتِهِ

افتتح الحب به رایاتِهِ

ثار ثریا به سماواتِهِ

اشتعل الکون به غایاتِهِ

مات غروری به اشاراتِهِ

عاشقت العشق به آیاتِهِ

آه من العشق و حالاتِهِ

احرق قلبی به حراراتِهِ

عمر به هجران و به سودا گذشت

زخم دل از حد سویدا گذشت

قصه امروزه و فردا گذشت

آیهء بادا و مبادا گذشت

چون که نسیم از ره بودا گذشت

مست جنون بود که شیدا گذشت

عمر به این حرف خدایا گذشت

آه من العشـــــــــق و حالاتـــــــــِهِ

احــــــــرق قلـــــــبی به حراراتـــِهِ

حسن دشتی ( مجنون الشعرا )

آبان90 بندر دیلم

دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 19:22 | موضوع: دلتنگیهای من

شاه جهان

ای شاه جهان اگر چه از عشق

در روز ازل مرا سرشتند

بر طالع من چرا همان دم

نقش غم و غصه را نوشتند

*

ویرانه دل به دستت آباد

کی میشود ای عزیز دوران

تاراج برفت قلبم ای دوست

از حمله ی بی امان هجران

**

رسم است جفا و بی وفایی

از جانب دلبران زیبا

ای شاه جهان زیان چه دارد

گر جانب بی دلان بیایی   

***

بگذار که چشم بی قرارم

روشن شود از جمال رویت

عمری است به انتظار آنم

ای جان برسم به گفتگویت

**** 

لبهام و تراب مقدم تو

سر در ره تو دهم چه باک است

دستم تو بگیر شاه مردان

دل زهجر رخ تو چاک چاک است

ح.دشتی

دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 19:18 | موضوع: دلتنگیهای من

در منقبت حضرت علی اکبر (ع)

عزم دیدار تو چندی در دلم افتاده است 

از بعیدم گویمت هر صبحگاهان السلام 

لیس عندی جز غم دیدارت ای شبه رسول 

کی به پایان میرسد این درد و هجران السلام 

یاس در شبهای جمعه سوگواری می کند 

بر تو و بر مادرت ای جان جانان السلام 

اکبر مولا حسینی بر پیمبر نور عینی 

بر قلوب شیعیان همچون بهاران السلام 

کاش یکبار دگر بوسه زنم بر خاک پات 

تا ببارد دیده ام ای لطف باران السلام 

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی تربتت 

جمله عالم در غم تو سوگواران السلام 

رفتن تو سوی میدان داغ بر دلها نهاد 

در غم تو دیده ها شد اشکباران السلام 

ح.دشتی

جمعه 11 آذر 1390 ساعت 20:21 | موضوع: شعر و مراثی عاشورایی

در ره عشق

ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم

گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم

دنیا اگر از یزید لبریز شود

ما پشت به سالار شهیدان نکنیم

(مرحوم سید حسن حسینی)

چهارشنبه 9 آذر 1390 ساعت 21:58 | موضوع: شعر و مراثی عاشورایی

پیامک

نپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند و لاغیر .

صحرای بلا به وسعت همه ی تاریخ است .

سید مرتضی آوینی

جمعه 27 آبان 1390 ساعت 18:52 | موضوع: دلتنگیهای من

غدیر

غم را بگو که برون شو ز سینه ام 

الیوم اکملت لکم دین شنیده ام 

دریای عشق به تلاطم در آمده است 

جز دوستی آل محمد (ص) ندیده ام 

یا ایها الرسول بلغ رسالتک 

این آیه را به قیمت جانم خریده ام 

راهم جدا مباد ز محمد و عترتش 

آن قطره ام که به دریا رسیده ام 

خم خانه ای که ساقی ان مرتضی بود 

بر درگهش همه عمر آرمیده ام 

مستان غدیر شد بیارید جام را 

زین باده خوشگوار به عمرم ندیده ام 

ح.دشتی

چهارشنبه 25 آبان 1390 ساعت 21:43 | موضوع: گلچین ادب

دور از خیال همه

دور از خیال همه ، در خیالمی

با من بگو که همان سیب کالمی

تو روزنی غزل نور بر دلی

داری جواب ؟ راه گشای سوُالمی

ای عشق ، گرچه مرا زنده میکنی

خود حق بده که اکثر شبها وبالمی

آهی و ماهتاب به ظلمت سرای من

ماهی ولی نزاری و هر شب هلالمی

مدلول بی جهت ، تو برای دلیلمی

دل برده ای و غایت ناز و دلالمی

شاید که این من ظلمت سرشت را

ضالی ز ضالینی و دام ظلالمی

هر چند من هنوز ندانم که کیستی

اما بدان که باعث شعری و حالمی

کی میشود که داد برآرم بر آفتاب

که ای مهربانترین تو خیال محالمی

آخر تو کیستی ؟ به جنونم کشانده ای

بهر سرودن غزل تر ، مجالمی

صد سیب سرخ رسیده برای تو

تنها بگو که برای همیشه که مالمی

حسن دشتی ( مجنون الشعراء )

 

 

جمعه 13 آبان 1390 ساعت 20:07 | موضوع: فایز دشتی

فایز ۸۰

رخت تا در نظر می آرم ای دوست 

خودم را زنده می پندارم ای دوست 

ولی چون تو برفتی یار فایز  

بگو این دل به کی بسپارم ؟ ای دوست

شنبه 30 مهر 1390 ساعت 18:26 | موضوع: رباعیات مولانا

مولانا ۵۹

نی با تو و می نشستنم سامان است 

نی بی تو و می زیستنم امکان است 

اندیشه در این واقعه سرگردان است 

این واقعه نیست درد بی درمان است 

سه شنبه 19 مهر 1390 ساعت 03:35 | موضوع: گلچین ادب

نخستین باده

نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند
ز بهر صید دلهای جهانی
کمند زلف خوبان دام کردند
به گیتی هرکجا درد دلی بود
بهم کردند و عشقش نام کردند
جمال خویشتن را جلوه دادند
به یک جلوه دو عالم رام کردند
دلی را تا به دست آرند، هر دم
سر زلفین خود را دام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند؟

جمعه 15 مهر 1390 ساعت 19:19 | موضوع: دلتنگیهای من

ردپا

نم نمک عشقت به قلبم پا گذاشت 

رد پایی بر دل شیدا گذاشت 

فصل بارانی چشمانت ، مرا 

با خیالت روز و شب تنها گذاشت 

یادگار چشم لیلی با تو بود 

شور مجنون را به قلبم جا گذاشت 

سهم ما از عشق تو ، جز درد نیست 

دیده ام را ابر باران زا گذاشت 

هیچ گه دل خالی از یادت نشد 

عشق ، رنج و غصه را با ما گذاشت 

ح.دشتی

یکشنبه 10 مهر 1390 ساعت 17:51 | موضوع: فایز دشتی

فایز۷۹

اگر دوران دهد بر بادم ای دوست  

وگر هجران کند بنیادم ای دوست 

مکن باور که فایز ، چشم و زلفش 

رود از خاطر و از یادم ای دوست 

شنبه 2 مهر 1390 ساعت 01:35 | موضوع: دلتنگیهای من

رفیق

ستاره ی عمرت بلند باد ، رفیق 

همیشه جاری لبخند و دل شاد ، رفیق 

یگانه ایزد هستی نگهدار تو باد 

به زیر سایه ی قرآن و ان یکاد ، رفیق 

نسیم بوی تو آورد سوی من امروز 

فروریخت همه خانه ی بیداد ، رفیق 

امیر بر دل ما نیست غیر حضرت دوست 

به لوح سینه شده نام تو ایجاد ، رفیق 

اسیر زلف پریشان و خط و خال نیم 

ز بیوفایی نامردمان همه فریاد ، رفیق ... 

ح.دشتی

سه شنبه 29 شهریور 1390 ساعت 23:17 | موضوع: گلچین ادب

دلتنگیهای آدمی

دلتنگی های آدمی

را باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را

آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند

سکوت سرشار از ناگفته هاست

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشقهای نهان

وشگفتی های بر زبان نیامده

و در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو ومن...............................

برای تو وخویش

چشمانی آرزو میکنم

که چراغهاو نشانه ها را در

ظلمتمان ببیند

وگوشی

که صداها وشناسه ها را

در بیهوشی مان بشنود

برای تو خویش

روحی

که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

وزبانی

که در صداقت خود

مارا از خاموشی خویش بیرون کشد

وبگذارد از آن چیزی که در بندمان کشیده است سخن بگوئیم...........

مارگوت بیگل ( ترجمه: احمدشاملو )

چهارشنبه 9 شهریور 1390 ساعت 00:05 | موضوع: رباعیات مولانا

مولانا ۵۸

من محو خدایم و خدا آن من است 

هر سوش مجویید که در جان من است 

سلطان منم و غلط نمایم به شما 

گویم که کسی هست که سلطان من است 

جمعه 4 شهریور 1390 ساعت 15:07 | موضوع: رهی معیری

شعله سرکش

لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
شعله دیدم سرکشی های توام آمد بیاد

 
سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند
روی و موی مجلس آرای توام آمد بیاد

 
بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم
لرزش زلف سمنسای توام آمد بیاد


در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت
با حریفان قهر بیجای تو ام آمد بیاد


از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید
اجتناب رغبت افزای توام آمد بیاد


پای سروی جویباری زاری از حد برده بود
هایهای گریه در پای توام آمد بیاد


شهر پرهنگامه از دیوانه ای دیدم رهی
از تو و دیوانگی های توام آمد بیاد

رهی معیری 

یکشنبه 30 مرداد 1390 ساعت 23:42 | موضوع: مناجات و نیایش

متن دعای نادعلی

بسم الله الرحمن الرحیم


ناد علیا مظهر العجائب

..


تجده عونا لک فی النوائب لی الی الله حا جتی و علیه معولی کلما امرته و رمیت منقضی فی ظل الله و یضلل الله ادعوک کل هم و غم سینجلی و بعظمتک یا الله بنبوتک یا محمد بولایتک یا علی یا علی یا علی ادرکنی بحق لطفک الخفی الله اکبر انا من شر اعدائک یری الله صمدی من عندک مددی و علیک معتمدی بحق ایاک نعبد و ایاک نستعین یا ابا الغیث اغثنی یا ابا الحسینین ادرکنی یا سیف الله ادرکنی یا باب الله ادرکنی یا حجة الله ادرکنی یا ولی الله ادرکنی بحق لطفک الخفی یا قهار تقهرت بالقهر و القهر فی القهر قهرک یا قهار یا قاهر العدو و یا والی الولی یا مظهر العجائب یا مرتضی علی رمیت من بغی علی بسهم الله و سیف الله القاتل افوض امری ای الله ان الله بصیر بالعباد و الهکم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحیم ادرکنی یا غیاث المستغیثین یا دلیل المتحیرین یا امان الخایفین یا معین المتوکلین یا راحم المساکین یا اله العالمین برحمتک و صلی الله علی سیدنا محمد و اله اجمعین و الحمد لله رب العالمین
یکشنبه 30 مرداد 1390 ساعت 23:33 | موضوع: مناجات و نیایش

نیایش

إِلَهِی إِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِکَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ أَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوکٍ
خدایا! آنکه به تو معروف گردد، ناشناخته نیست،آنکه به تو پناه آورد، خوار و درمانده نیست،و آنکه تو، به او روی عنایت آوری برده دیگری نیست
چهارشنبه 26 مرداد 1390 ساعت 00:32 | موضوع: فایز دشتی

فایز ۷۸

اسیرم کرده چشم مستت ای دوست 

قتیلم کرده تیر شستت ای دوست 

خوشا فایز رود اندر گدایی 

ولی دستش بود در دستت ای دوست

سه شنبه 11 مرداد 1390 ساعت 19:44 | موضوع: دلتنگیهای من

هنوز .. یادم هست

هنوز گرمی دستهات خوب یادم هست 

هنوز ساحل و موج و غروب یادم هست 

قسم به آه غریبانه دلی تنها 

هنوز خاطره های جنوب یادم هست 

نرفته ز یادم که بیدلی بودی 

به گلشن قلبم چو بلبلی بودی 

یگانه دوران به شور و به مستی 

شرر زده عشقت سراسر هستی 

بگو آخر ز چه رو 

دل زارم تو شکستی 

خزان شده گلشن  

قناری پرید 

دگر رنگ شادی ،دل من ندید 

دوباره خیالت ، فتاده سرم 

تو بیوفا را 

ز یادم نبرم 

اگر چه همیشه 

من و کوه و تیشه 

غم دوری تو ، بود همسفرم 

صیدم که در چنگ صیاد اسیرم 

بر غصه و غم ، شاه و امیرم 

حتی به غربت گر بمیرم 

دل ز مهر تو نگیرم 

دل ز مهر تو نگیرم  

ح.دشتی

جمعه 7 مرداد 1390 ساعت 23:26 | موضوع: گلچین ادب

باز باران با ترانه

باز باران،

با ترانه،

با گهرهای فراوان

مى‏خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها

ایستاده

در گذرها،

رودها را اوفتاده.

شاد و خرم

یک دو سه گنجشک پر گو،

باز هر دم

می‏پرند این سو و آن سو.

می‏خورد بر شیشه و در

مشت و سیلی

آسمان امروز دیگر،

نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگل‏ها‏ی گیلان:

کودکی ده ساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چُست و چابک.

از پرنده،

از چرنده،

از خزنده،

بود جنگل: گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا

یک دو ابر، این جا و آن جا

چون دل من،

روز روشن.

بوی جنگل تازه و تر،

همچو می مستی دهنده.

بر درختان می‏زدی پر،

هر کجا زیبا پرنده.

برکه‏ها‏، آرام و آبی

برگ و گل هر جا نمایان،

چتر نیلوفر درخشان،

آفتابی.

سنگ‏ها‏ از آب جسته،

از خزه پوشیده تن را،

بس وزغ آن جا نشسته،

دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه،

با دو صد زیبا ترانه،

زیر پاهای درختان

چرخ می‏زد همچو مستان.

چشمه‏ها‏ چون شیشه‏ها‏ی آفتابی،

نرم و خوش در جوش و لرزه،

توی آن ها سنگریزه،

سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه،

می‏دویدم همچو آهو،

می‏پریدم از سر جو،

دور می‏گشتم ز خانه.

می‏پراندم سنگریزه

تا دهد بر آب لرزه،

بهر چاه و بهر چاله،

می‏شکستم « کرده خاله » *

می‏کشانیدم به پایین،

شاخه‏ها‏ی بید مشکی

دست من می‏گشت رنگین،

از تمشک سرخ و مشکی.

می‏شنیدم از پرنده

داستان‏های نهانی،

از لب باد وزنده،

رازهای زندگانی.

هر چه می‏دیدم در آن جا

بود دلکش، بود زیبا،

شاد بودم.

می‏سرودم:

« - روز ! ای روز دل آرا !

داده ات خورشید رخشان

این چنین رخسار زیبا

ور نه بودی زشت و بی جان.

ای درختان!

با همه سبزی و خوبی

گو چه می‏بودند جز پاهای چوبی!

گر نبودی مهر رخشان؟

روز ای روز دل آرا !

گر دل آرایی ست، از خورشید باشد

ای درخت سبز و زیبا !

هرچه زیبایی ست از خورشید باشد.

اندک اندک، رفته رفته، ابرها گشتند چیره

آسمان گردید تیره.

بسته شد رخساره‏ی خورشید رخشان

ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان

چرخ‏ها می‏زد چو دریا

دانه‏ها‏ی گرد باران

پهن می‏گشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران

پاره می‏کرد ابرها را

تندر دیوانه غران

مشت می‏زد ابرها را.

روی برکه مرغ آبی

از میانه، از کناره،

با شتابی

چرخ می‏زد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را

شانه می‏زد دست باران

بادها، با فوت، خوانا

می‏نمودندش پریشان

سبزه در زیر درختان

رفته رفته گشت دریا

توی این دریای جوشان

جنگلِ وارونه پیدا.

بس دل آرا بود جنگل.

به! چه زیبا بود جنگل !

بس ترانه، بس فسانه

بس فسانه، بس ترانه

بس گوارا بود باران.

به ! چه زیبا بود باران!

می‏شنیدم اندر این گوهر فشانی

رازهای جاودانی، پندهای آسمانی:

« - بشنو از من. کودک من!

پیش چشم مرد فردا،

زندگانی - خواه تیره، خواه روشن -

هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا. »

گلچین معانی (مجدالدین میرفخرایی)

سه شنبه 4 مرداد 1390 ساعت 15:29 | موضوع: دلتنگیهای من

عزیز دل

می بوسمت در خواب و در رویا ، عزیز دل 

در چشم من تنها تویی پیدا     ، عزیز دل 

اشک نهان گنج خداداد من است اما 

جاری چشمان تو و حاشا  ؟ عزیز دل 

رسم مروت نیست با من این جفاکاری 

با من به سردی ، دیگران شیدا ! عزیز دل 

ترس نبودن با تو آشوبی به دل کرده 

در سینه ام آتش شده برپا  ، عزیز دل 

حس قشنگی بود وقتی خنده میجوشید 

از چشمه ی لبهات  و من تنها ، عزیز دل 

از گرمی دستان پر مهرت نصیبی نیست 

سهم من از دنیا فقط سرما   ، عزیز دل 

ح.دشتی

پنجشنبه 30 تیر 1390 ساعت 23:28 | موضوع: رباعیات مولانا

مولانا۵۷

در بتکده تا خیال معشوقه ماست 

رفتن به طواف کعبه در عین خطاست 

گر کعبه از او بوی ندارد کنش است 

با بوی وصال او کنش کعبه ی ماست 

یکشنبه 26 تیر 1390 ساعت 07:56 | موضوع: دلتنگیهای من

ساقی

مستان دوباره ساقی میخانه آمد  

مستان دوباره باده و پیمانه آمد 

هیهات اگر ساقی ز یاد خود برانیم 

دست تولا غیردست او فشانیم 

دنیا اگر اکنون به ما دردی رسانده 

ساقی به پشت پرده ی غیبت نشانده 

یونس صفت در اشکم این دهر پنهان 

دوری دگر باره ، دوباره جام هجران 

مینوش از این باده که غمهایم فزون شد 

دست خودم نی ، حالیا وقت جنون شد 

وقتی نمانده عمر ما پایان پذیرد 

افسوس اگر ساقی ز ما کامی نگیرد 

عمرم به سر شد ز انتظار روی ساقی 

رفتم ، خیالی نی ، ولی میخانه باقی 

وصلت همه با هجر معنا یافت ساقی 

نم نم قطره اشک دریا ساخت ساقی 

دریای قلبم پر ز موجی سهمگین شد 

ساقی ما بر تارک دنیا نگین شد 

مینوش از این باده دو صد جام پیاپی 

در بزم ما چون شمع باید ، ناله ی نی 

یاران کنون میلاد ساقی گشته برپا 

راز وجود ما به ساقی گشته معنا 

احساس را نتوان بیان ، معذور دارید 

چشمی پر از آب و دلی پر شور دارید 

یزدان پناهت باد ساقی گام بردار 

در محفل عشاق بیدل جام بردار 

دنیا همام میخانه و ساقی نهان شد 

بی روی ساقی آسمانها هم خزان شد ..... 

ح. دشتی 

به مناسبت ۱۵ شعبان میلاد آقا ولیعصر(عج) 

سروده شد

پنجشنبه 23 تیر 1390 ساعت 22:42 | موضوع: فایز دشتی

فایز ۷۷

به گل ، سنبل فروهشته که گیسوست 

کشیده تیغ چشمانش که ابروست 

مترجم کرده ابرو یار فایز 

که بسم الله اینک مصحف روست

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>