X
تبلیغات
رایتل

افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...

شنبه 25 فروردین 1397 ساعت 07:32

دیوار

سنگ روی هم زدی ، دیوار شد

کوچه ها بن بست و ناهموار شد

یک نهالستان غم بر جان من

شاخه های غصه اش پربار شد

درد میزد همچو نبضی تند تند

از فراق گل ، دلم بیمار شد

مرگ می بارید از چشمان تو

وآن خیابانها پر از مردار شد

جای می در جام من سرکه مریز

ساقی ما این زمان هوشیار شد

یاوری پیدا نگردد در جهان

غیر ساقی که مرا غمخوار شد

بی حدیث عشق ،گنگ است این جهان

بر لبانم نام هو گفتار شد

کافرم بر هر چه غیرمهر هو

بعد از هو ، زردشت خوش پندار شد

سرسلامت باد کیخسرو از آنک

شاه شاهان ، کورش دادار شد

کاش پیدا میشدی کاوه ی دگر

تا که با ضحاک دون پیکار شد

شه فریدون دگر ایکاش بود

سوشیانتی بر جهان سالار شد

اسم اعظم و آن ید بیضا چه شد ?

وآن عصایی که مثال مار شد

سایه سرو سهی ام آرزوست

بعد از آنکه با ستم پیکار شد

تا توانی غصه از دلها ببر

اشک از دیده ام چونان جوبار شد ..

ح.دشتی


سه‌شنبه 14 فروردین 1397 ساعت 16:14

نازنین

پسندیده بوده است ، آیا چنین

دلم را زنی دائما بر زمین

یکی را دهی بوسه ی آتشین

یکی را چو من ، غصه و خشم و کین

مرنجان دلم را به کردار بد

چنان کن که گویم تو را آفرین

اسیر محبت شده ستی دلم

تو عشق منی ، اول و آخرین

نسیم آورد هر سحر بوی تو

به دل مهر تو دارم ای نازنین.

ح.دشتی

چهارشنبه 8 فروردین 1397 ساعت 23:24

ای جان

سفر آغاز شد با یادت ای جان

به سر کی میرسد هجرانت ای جان

الهی همچو پروانه بگردم

به دور آتش حرمانت ای جان

نظر کن بر من  زار پریشان

عیادت کن شبی بیمارت ای جان

امانم ده به آغوشت عزیزم

منم دیوانه و حیرانت ای جان

زمان عهد بشکستن گذشته است

وفا کن با من از پیمانت ای جان .

حسین دشتی

چهارشنبه 8 فروردین 1397 ساعت 20:40

کاروان شادکامی

کاروان شادکامی و غزل

گوئیا در جا زد از روز ازل

یک دل سیری ترانه ، کاشکی

خنده بر جور زمانه ، کاشکی

رند سرمست خراباتی بیا

این جهان را کن پر از صلح و صفا

مستی ما را زحد افزون بکن

عاقلان را جمله چون مجنون بکن

تا توانی جام می ما را بده

هرچه بهتر در جهان ، آنرا بده

واله و شیدا و دیوانه ام بکن

زائر هر روز میخانه ام بکن

کفر گویم لیک توحیدش بخوان

پز ز یأسم لیک امیدش بخوان

وقت آ ن آمد سیه مستم کنی

با رفیقان خود هم دستم کنی

نور از خمره همی تابد عیان

بهتر از باده نباشد در میان

ساقه ی ما را به ساقی کن نشان

پرتویی از عشق بر جانم فشان

یار با بوسه چو سرمستم کند

فارغ از دنیا و از هستم کند

درد ما را جز به می درمان نکن

محفل ما خالی از یاران نکن

مستی ما چون زحد افزون شود

عقل ، اندیشه ، خرد ، مجنون شود

جان ما را گیر اما جام ، نه

جز شراب تلخ وش ، در کام نه

یکدلم با ساقی نیکوسرشت

چونکه خاکش را سرشتند از بهشت

بر من از کوثر یکی جام آورید

سوی فردوسش سرانجام آورید

فاش میگویم که من می خواره ام

در بیابان جفا آواره ام

رو به سوی میکده هر صبح و شام

میروم من در پی پیر و امام

وقت تنگ است و کمین کرده اجل

گو بیا ای نازنین اندر بغل

باده ای نوشیم و خرم یک دمی

بی می صافی مبادا آدمی

از حدیث عشق گو با من سخن

شاه ما را بوده کهنه پیرهن

دست من بر دامن ساقی بود

نام ما در این جهان باقی بود .

حسین دشتی


سه‌شنبه 7 فروردین 1397 ساعت 17:49

یاوران

یاوران ره گم نمودند و به ما ملحق شدند

در طریق عاشقی یاهو کنان ، با حق شدند

راه بس طوفانی است ای عندلیبان چمن

جان نثاران را کفن بوده است، خونین پیرهن

کربلا ، جنات تجری تحتها الانهار بود

جام می ما را دعای ساجد بیمار بود

شاه دین تنها شهنشاه است بر روی زمین

کو نشان آل کسا دارد و هم پور امین

زهر در کام امام هشتمین چون ریختند

بیرق ماتم به دیوار دلم آویختند

آسمان دل ز نور پاک مولا روشن است

بر لبم ذکر علی و بر تن من جوشن است

نردبان آسمانها عشق او بوده است و بس

نام پاکش را بخوان ، پر باز کن ، بشکن قفس

ای خداوندا ، بحق چارده معصوم پاک

دلبر ما را رسان ، سینه ام ز هجرش گشته چاک

سایه گل جای بلبل بوده ، جای خار نیست

هیچ کس جز دلبر نازم ، مرا غمخوار نیست.

ح.دشتی

چهارشنبه 1 فروردین 1397 ساعت 23:21

جنگل حرا

آرزوهامان را

در سینه ی ساحل

در بندر حماد

در دو سمت 

خور دختر

خور جن

خور بوحله

می کاریم

روزی .....

تیلکهای حرا

به ثمر خواهند نشست

جنگلها پدید خواهد آمد

به روزی خوشبینم که :

زورق هامان 

در سکوت دریا

از میان جنگلهای حرا

خواهند گذشت ....


به افتخار گروه سمن نبض سبز دیلم سروده شد

ح.دشتی

چهارشنبه 1 فروردین 1397 ساعت 22:56

سلام

سلام ای بهاری که چشمم به در

چنان خیره مانده است تا در رسی

از آنجا که مشتاق روی توأم

چه میشد از اول به آخر رسی

نیگاه کن ، ببین اول صف منم

چه نیکو به چشمان احمر رسی

اگر نوبت وصل باشد ، منم

به قربانت ار دیده ی تر رسی

زمین رخت نو  بر تنش کرد و گفت

چو من صبر کن ، تا به افسر رسی .

ح.دشتی

چهارشنبه 1 فروردین 1397 ساعت 22:13

سفر

سفر خرم شد

از آنرو 

که

یادت

سراسر با من سرگشته

بوده است.

چه سالی میشود

امسال

از آنکه

سراسر عشق پاکت

در دلم هست .

ح.دشتی

جمعه 11 اسفند 1396 ساعت 23:04

دعای مادر

سخت محتاج دعای مادرم

بی تو ای مادر چه آمد بر سرم

بی تو ای مادر چنانم روزگار

گوئیا خالی شد از پروردگار

بی تو ای مادر همیشه در غمم

همدم گریه ، انیس ماتمم

بی تو دیگر مهربانی ها برفت

جام دل از سنگ هجرانت شکست

مادرم ای کاش یک بار دگر

بوسه بر پیشانیت میزد پسر

کاش میشد بوسه بارانت کنم

جان ناقابل به قربانت کنم

روز و شب در آرزوی مردنم

روح من خسته ز اینجا ماندنم

دوست دارم تا به برزخ بینمت

تا ابد باشم انیس و همدمت

جنت من با تو بودن هست و بس

ای خوشا آزادی از بند و قفس

چون که مردم در کنار مادرم

دفن سازید ای عزیزان پیکرم

ز آبروی او به من رحم آورند

سوی کوثر ز احترام او برند

با حسین ابن علی محشور باد

شاخه گل هر که بر قبرم نهاد .

ح.د


جمعه 11 اسفند 1396 ساعت 17:33

شکوه

لب به شکوه گشودم و هر دم

نیست در این جهان یکی همدم

عمر بگذشت چو جویبار روان

قوتم رفت و نیست هیچ توان

نیستی از پی وجود آمد

ناله ها از پی سرود آمد 

" تا توانی دلی بدست آور "

مهر تابان بیاید از خاور

ای دریغا که می ننوشی تو

از جنون دائما به هوشی تو

لب بزن بر شراب لم یزلی

نیست شاهنشه جهان بغیر علی

هستی ما ز هستی مولاست

خیمه دل ز عشق او برپاست

علوی ، مذهب و طریقت ما

عشق آل رسول حقیقت ما

لا شریک لک ای دوست

با تو بودن قشنگ و هم نیکوست

یاس نیلوفرانه ما را بس

بال بگشائیم ز رنج قفس

سر ما را به نی کنید اکنون

غرق سازید به بحر چون ذوالنون

یوسفان را به چاه می فکنند

تازیانه به عاشقان بزنند

درد را چون نویسی آن درد است

رخ عشاق راه او زرد است

مسلم آن سر به سجده می آرند

در قنوت همچو ابر می بارند

جم که شاه جهان بوده چرا 

ملک را داده به ضحاک بلا

یاوری نیست ای خدا ای داد

تیشه ای کاش بودمی چون فرهاد

بر سرم میزدم چنان تیشه

که برفتی ز بر همه اندیشه !!!

ح.د



دوشنبه 30 بهمن 1396 ساعت 03:11

رنگین کمان

آسمان باران ندارد این زمان

دیده ها در حسرت رنگین کمان

یاسمن خشکیده در صحرا و دشت

سهم ما از زندگی تنها شکست

مرگ میبارد بجای برف و آب

چشمه ها خشکید و جوشیده سراب

جان به لب آمد در این محنت سرا

زندگی !!! پایان نمی یابی چرا ???

یاوران رفتند و ما تنها شدیم

در میان بی غمان رسوا شدیم

بوستان خالی ز آواز هزار

ملک جم افتاده در چنگ تزار

کاش می آمد به سر این روزگار

پرده ای نو آور ای پروردگار

لای لای مرگ وحشت آفرین

هیچ کس بر ما نگفتا آفرین

هق هقی در نیمه شب آید به گوش

ای خموشان میرسد بانگ و خروش

خالی از گرما چرا دلها شده

عاشقان در این میان تنها شده

رستم دستان دیگر ، کاشکی

نادر دیده چو اخگر ، کاشکی

کاش کیخسرو ز نو می آمدی

سوشیانت از خاوران سر میزدی

یاورانم می رسیدندی ز راه

حمله بر بنیان ظالم در پگاه

رود می جوشید از امواج خلق

بر سرم ایکاش بودی تاج خلق

من که در این سرزمین رسوا شدم

چون نهان بودم کنون پیدا شدم

باز باران با ترانه می رسد

عشق سرسبز زمانه میرسد

همنشینی با غم و ماتم بس است

مکر ابلیس و بنی آدم بس است

کاروان عاشقان آید ز راه

یوسف غمگین برون آید ز چاه

"وای جنگل را بیابان می کنند. "

عاشقان در بند و زندان می کنند

نسترن با لاله می گوید سخن

چون شقایق پاره باید پیرهن

تا کجا باید سکوتی سهمگین

تا کجا ظلم و ستم روی زمین

درد را آخر بگو ، درمان کنیم

رو به سوی حضرت باران کنیم

اورمزد گفتا سروش جاودان

عاشقان برتر بوند از زاهدان

یورشی باید زدن بر دشمنان

آتشی یکسر بگردد آسمان

مهدی ای شاهنشه ایران و روم

نقطه پایان بنه بر فصل شوم

از حدیث عشق سیرابم بکن

بی غل و غش چون می نابم بکن

نام ما در بی نشانی کن پدید

ای خوشا آن دم که می گردم شهید.

حسین دشتی





یکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت 20:46

نا نوشته

شمر آموخت ز تو هر چه جنایت کرده است

ابن ملجم ز سیه کاری تو سرخورده است

یاس از جور خزان خشک شد و باکت نیست

گلشن آل محمد ز ستم  پژمرده است

طاووس ار فخر فروشد به جهان ، حق دارد

زاهد و مفتی و حاسد به یقین دلمرده است

آبرویم به سر کوی تو بر باد برفت

چون قطام دغلت ، خون به دلم آورده است

نانوشته ، به دلم حرف و حدیث است ولی

راز نیرنگ تو ای دیو ، برون از پرده است

مرگ می ریخت ز مژگان سیاهت ای شب

قاتل مهر ، کنون نور ز دنیا برده است

جبر اینست به پایان برسد عمرم ، لیک

صد دریغا که دلم ره به دلی نابرده است

یار در فکر فریب است و سپهر غدار

بهر تاراج دلم   ، مغبچه ای پرورده است

باشد اکنون به سرانجام رسد قصه عمر

این امانت که به دوش ملکش نسپرده است .

ح.دشتی


چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت 14:45

کشتی سانچی

کدامین موج بر جانت شرر زد

به سرو قامت قدت ، ضرر زد

شهیدانند الحق ، جاشوانت

دو صد افسوس از فصل خزانت

تبر بر قامتت ، دست اجل زد

فلک تقدیر از روز ازل زد

یقین دانم که مظلومانه رفتند 

ز طوفان بلا ، در هم شکستند 

سکوتی تلخ بر دریا شد حاکم

فغان و شکوه جاری گشت از دل

امان از داغ بر دلها ، نهاده

امان از بختک بر جان ، فتاده

نسیم از خاوران بوی گل آرد

بگوئید آسمان بر ما ببارد

چرا آتش گرفته ، کشتی دل

چرا یارم نیامد ، سوی منزل

یگانه خالق دنیا ، تو دانی

چه مظلومانه گشتند آسمانی .

ح.دشتی

یکشنبه 5 آذر 1396 ساعت 09:26

کودکی ها

کودکی ها  ، رفت از دست

بی خیال و شاد بودیم

بر سکوت چشمه ی شب

یکسره فریاد بودیم .

وای !!!

رفت از کف 

دلخوشیها

شعر و سرود و چاوشیها

بامداد رفت و فروغ و آتشی ها

روزگار چون کوه و ما فرهاد بودیم

در سکوت دشت غم ، فریاد بودیم

زان همه مهر و صفا ، چیزی نمانده

روزگار ما را به زندانها کشانده

آه ، ما را در غم یاران نشانده

وز دیار کودکی ها

رهگذر چون باد بودیم.

ح.د


پنج‌شنبه 25 آبان 1396 ساعت 14:19

ژاله

ژاله ، عمرش یکدم است اما چرا

ذهن ما را میبرد کرب و بلا

از گل پرپر مرا یاد آورد

همرهی با کاروانها می برد

نازنین آن کودک شش ماهه را

حنجرش پاره شد از تیر جفا

وای ، یک قطره نبد آبش دهند

ژاله ها از دامن گل می روند

آب مهریه مادر بوده است

این زمان اصغر ، دگر آسوده است

لاله ها سر میزدند از دشت خون

العطش ای عشق ، ای دارالجنون

ژاله ای دیدم دلم بشکسته شد

روحم از ظلم و ستم دلخسته شد

آسمان گرچه دریغ از آب کرد

اشک چشمم ، دشت را سیراب کرد

نامم ، اما با شهیدان ثبت شد

عشق آمد ، اسم ما هم ضبط شد .

ح.د

پنج‌شنبه 25 آبان 1396 ساعت 14:11

اربعین

کاروانی خسته از شام آمده

داستانی که سرانجام آمده

ساربان ، بوی حسین آید به گوش

از فراقش رفته از کف ، عقل و هوش

ساربان ما را به دیدارش ببر

پادشاه دین و هم خیر البشر

کاروان از غربتی باز آمده

مرغ دل را شوق پرواز آمده

آه از شام سیاه و دون و پست

تیرظلم آمد ، دل ما را شکست

آه از آندم که رقیه جان بداد

بر دل ما داغ عظمی را نهاد

راس خوبان بر سر نیزه به پا

این چه ظلمی بود بر ما ای خدا

اربعین در اربعین بانگ عزاست

نیستان و نی ستان و نینواست .

ح.د

دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت 19:54

حدیث

حدیثی  از پیمبر یاد دارم

به دل از سوگ و غم فریاد دارم

من از اویم ، حسینم نیز از من

هزاران د'ر ، چنین در یاد دارم .

ح.د

جمعه 14 مهر 1396 ساعت 15:59

برای مادرم

در ساعت 1/30بامداد چهارشنبه 5مهر96در بیمارستان بقیه الله دیلم ، مادر بزرگوارم مرحومه حجیه شریفه گله گیریان بدرود حیات گفت و در روز پنجشنبه مصادف با هفتم محرم در دالرحمه بندر دیلم در قطعه خانواده شهدا بخاک سپرده شد ، نثار ارواح طیبه همه درگذشتگان صلوات.

,-------------------------------------------

حسینن امیری و نعم الامیر

به کرب و بلایش دلم شد اسیر

امان از دل زینب داغدار

ز خون شهیدان زمین لاله زار

جهان نام ما را به نیکی برد

ز پاکان دنیا مرا بشمرد

یقین دان شفیعم حسین است و بس

علی و محمد  ، مرا دادرس

هزاران درود و سلام و ادب

به مولا علی ، شاه فرس و عرب

شهیدی به راه خدا داده ام

دمی بعد رودم ، نیاسوده ام

رسیدم به منزلگه و کوی دوست

به یزدان مرا تا ابد گفتگوست

یدالله است اکنون مرا دستگیر

شریفه است نام و نشان گله گیر

فغان از دمی که حسین شهید 

بجز غربت و غم سپاهی ندید

(بجز خنجر شمر ، یاری ندید )

همای سعادت به دوشم نشست

از آندم که دل در غم او شکست.

ح.د

سه‌شنبه 4 مهر 1396 ساعت 20:39

موج حادثه

دلا اصغر به خون خویش خفته است

چه معصومانه چشمانش ببسته است

به طوفان بلای کربلا او

ز موج حادثه ، درهم شکسته است .

ح.د

سه‌شنبه 4 مهر 1396 ساعت 20:36

وای بر دل

عطشناک است اصغر ، وای بر دل

چونان گلهای پرپر . وای بر دل

به تیر حرمله سیراب گردید

کجا شد شیر حیدر ، وای بر دل .

ح.د

سه‌شنبه 28 شهریور 1396 ساعت 21:03

بانگ عزا

از کون و مکان ، بانگ عزا میآید

روح القدس از سوی خدا میآید

بر شیعه چو تکلیف عزاداری شد 

ناقوس طریقت به صدا میآید .

ح.د

چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 16:40

مرد خدا

در سوگ حضرت حاج شیخ حسن معتمد که در سرزمین وحی به دیدار معبود شتافت..

شهر بدونت چونان ، باغچه ای پر خزان

گریه و زاری عیان ، خنده زلبها نهان

یار همه مردمان ، پیر خراباتیان

حافظ قرآنی و ملجأ درماندگان

خسته دلان را سبو ، با همه در گفتگو

حال همه شد نکو ، از نفس آسمان

حب علی در دلت ، عشق سرشته گلت

مکه چو شد منزلت ، کعبه و لبیکیان

سرو چو افتد ز پا ، کشتی بی ناخدا

گشت ز یاران جدا ، رفت به افلاکیان

نیست دگر بین ما ، هست به دلهای ما

معدن صدق و صفا ، بود چو شاه جهان

مرد خدا بوده ای ، جمله وفا بوده ای

نور و نوا بوده ای ، روح تو شد جاودان

عشق کلام خدا ، حافظ قرآن ما

ذکر و کلام و دعا ، ورد لبت هر زمان

تاج هدایت تویی ، رنگ شهادت تویی

مهر و شفاعت تویی ، در صف کروبیان

مرگ نبد زنده ای ، شمسی و تابنده ای

چون به خدا بنده ای ، مومن و حق باوران

دست خدا فوق دست، عهد ولایت  ببست

جمله بت ها شکست . مرگ به نمرودیان .

ح.د


یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 01:19

سحر

سحر شد از غمت بیدارم ای یار

به عشقت تا ابد باشم گرفتار

یگانه مهر و ماهی در دل من

ز هجراتت دو چشمم مانده بیدار

در این دوران سختی کاش بودی

طبیبا از غمت دل گشته بیمار

هوای با تو بودن دارم  ای جان

میان ما ولی پل بسته دیوار

اسیر غصه ای بی انتهایم

چو فواره شدم آخر نگونسار

شراب غصه ، ساقی ریخت در جام

به نوشیدن مرا کردند اجبار

رهایی بی تو بودن نیست ممکن

ز غصه ، ماتم و هم رنج و ادبار

فروزان کن شبم را شمس خاور

خداوندا ، عزیزم را نگه دار .

ح.د

پنج‌شنبه 16 شهریور 1396 ساعت 15:31

عابس ابن ابی شبیب الشاکری

عشق دیوانه نموده است چنان

که زره از تن خود بر گیرم

ای حسین ، جان به فدای تو کنم

چه خوش آن لحظه ای که میمیرم

با من از کوفیان سخن مکنید

آه از ماجرا که با مسلم رفت

سر به راه حسین خواهم داد

جان به قربان شاه عالم رفت

آسمان تیره گر شود ز سهام

زره ای ترس و واهمه نبود

لا فتی چون حسین نیست کنون

جز حسین نور عین ما نشود

شمع مصداق زندگی من است

می گدازم و نور می بخشم

از حرم آنچنان دفاع کنم

مصطفی را سرور می بخشم

کوثر اکنون به انتظار من است

مرتضی چشم به راه شهداست

راه دوری نمانده تا به بهشت

لشکر عشق مهمان خداست.

ح.د

چهارشنبه 15 شهریور 1396 ساعت 20:58

مسلم ابن عقیل

مسافر کوفه ، سید و آقایی

میان کوچه ، غریب و تنهایی

سفیر مولا ، به سوی آنهایی

به نزد اهلت ، دگر نمی آیی

لبان تشنه  ،  خنجر و دشنه

چه بی قراره ، دارالعماره

مسلم سلامی به آقا میگه

حسین ایکاش پا به کوفه نذاره

بر سر کوفه ، خاک عزا پاشید

خون محبان به رگها جوشید

نیزه و تیر و سنان و شمشیر

یه قطره آب هم مسلم ننوشید

عقیل یلی همچون مسلم داره

ز آل سفیان همیشه بیزاره

قسم به قرآن ز خون پاک شهیدان

دشت و بیابان چو لاله زاره

یاد شهیدان به دلها زنده است

نور شهیدان چو ماه تابنده است

لاله ها ، یاد آور آنانند

در دل تاریخ ، جادوانه میمانند .

ح.د

چهارشنبه 8 شهریور 1396 ساعت 13:07

زهیر ابن قین بجلی

زنده شد دلم از نفس پاکت ای حسین

ای به فدای پیکر چاک چاکت ای حسین

هیهات گفتی به ذلت و خواری و ظلم و جور

بر دیده گان سرمه کشم ، خاکت ای حسین

یاران عشق گرد تو جمعند ، یا حسین

در ظلمت زمانه چو شمعند ، یا حسین

راهی  ز مکه به کوفه چو می روم

هم منزل حسین در این راه میشوم

نام مرا به خیل شهیدان نوشته اند

جان را به قربانگه عشاق می برم

نامردمی بدیده ام ، زاین لشکر پلید

لعنت به ابن زیاد، ابن سعد،شمر،حرمله،یزید

قرآن ناطق است حسین ، جان من فداش

هم قاسم و علی اکبر و سقای با وفاش

یک آن شعاع عشق حسین بر دلم فتاد

آتش گرفت خیمه ی دل از آتش نگاهش

نامم بلند است، زهیر بن قین منم

بر میمنه امیرم و شمشیر می زنم .

ح.د





یکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت 11:12

زلزله

زلزله در کرب و بلا شد به پا

تا که حسین جانب میدان گرفت

ناله عطشان به سما چون رسید

شیر دگر ، مشک به دندان گرفت

اصغر شش ماهه دگر شد خموش

حرمله چون تیر ز زهدان گرفت

دشت پر از لاله ی پرپر شده

اسب ستم تاخت به ابدان گرفت

زین عباد حضرت سجاد حق

با اسرا جانب زندان گرفت

هفت فلک غرق غم و ماتم است

شام سیه چهره ی خندان گرفت

داغ دل اهل حرم تازه شد

کرب و بلا بوی شهیدان گرفت 

ح.د

شنبه 28 مرداد 1396 ساعت 04:54

حبیب ابن مظاهر

حیدر صفت حمله به اعدا  نموده بود 

شیری پی گله ی سگها نموده بود 

باکی نداشت زآنهمه لشکر ز کوفیان

سر را به راه سید و آقا نموده بود 

یاسین و فتح بخواند به روز جنگ

جان را به نشئه بالا نموده بود 

بیرون بشد ز کوفه و آمد به کربلا

عهدی که با حضرت مولا نموده بود 

مردانه عزم به میدان جنگ کرد

شوری به معرکه برپا نموده بود

ظهر و نماز حبیب است با حسین

قدقامتی میانه دلها نموده بود 

احسنت ای حبیب به وفایت که آمدی

پیر مغان ، اسم تو افشا نموده بود 

هستی بیافتی ز حسین ، پیر کربلا

حتی حسین بر تو ، تولی نموده بود

رازی است در وجود تو ، خونت چه پربهاست

عالم ز دشمنانت ، تبری نموده بود .

ح.د


شنبه 28 مرداد 1396 ساعت 00:12

زندگی

نمایشی بس مضحک است

خیمه شب بازی 

زندگی

ح.د

جمعه 27 مرداد 1396 ساعت 12:44

حر ابن یزید ریاحی

حالت چشمان سردار سپاه

پر ز شرم و پر زاندوه و غم است

روزهایی را که ره بر شاه بست

چون گناه سر زده از آدم است

راه عشق از کربلا خواهد گذشت

محور هفت آسمان و عالم است

یادش آمد چون ز کوفه شد برون

با سپاهی که هزاران ملجم است

آسمان دادش ندا ، صد تهنیت

پیشواز تو رسول اکرم است

حال می لرزید سرداری که او 

در دلیری همچو گیو و رستم است

یاحسین ، راهی به توبه باز هست

جان ناقابل به راه تو ، کم است .

ح.د

سه‌شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 17:38

وصیت نامه

کفن از بوریا بر تن کنیدم

اسد را روز سوم چون شنیدم

به میخانه مرا آرام سازید

گهی کرب و بلا ، گه شام سازید

به اشک دیدگان بر من ببارید

مرا از جمله مستان شمارید

به قبرم ، حافظ و قرآن بخوانید

چو بلبل ، شروه در بستان بخوانید

یکی سنج و یکی دمام آرید

مرا از اهل پیغمبر شمارید

فلک افسوس عمرم را به سر برد

سیاهی آمد و نور قمر برد

امید بخشش از الله دارم

به مهر بوتراب امیدوارم .

ح.د

سه‌شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 12:21

دروازه

دروازه این جهان کجایست خدا ?

تا لحظه ای از دست خودم بگریزم

چون کودک خردسال بازیگوشی

از نیست و از هست خودم بگریزم .

ح.د

سه‌شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 11:45

سحر

سحرگهان  

که شب آرام

می رود از دست .

خیال روی تو 

ای نازنین

یادم هست .

ح.د

سه‌شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 11:13

ابلیس

ابلیس اگر سجده به آدم می کرد

در عالم ذر سجده به خاتم می کرد

اکنون من و تو شاه جهانی بودیم

گر مذهب عاشقی به عالم می کرد .

ح.د

سه‌شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 10:50

دلسوزی

دل نسوزانم دگر 

بر مردمان دون و پست

چونکه جام دل 

به سنگ تهمت

آنها شکست .

ح.د

1 2 3 4 5 ... 21 >>