X
تبلیغات
رایتل

افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...

شنبه 17 تیر 1396 ساعت 06:09

عصمت نگاه

اسمت از روز ازل بر لب من جاری بود

عصمتی داشت نگاهت که خریداری بود

شاید آندم که سرشتند گلم را با عشق

شفق جان تو در سینه ی من ساری بود

رمز گونه سخنی با تو حکایت دارم

از چه ات با من شوریده ستمکاری بود

فاش شد وقت سحر قصه دلدادگی ام

داستانی است که بر هر سر بازاری بود

سایه سرو سهی دست دهد با تو اگر

شکوه از بخت بد و گریه و غمخواری بود

آبرویم همه بسته است به زلفت ای جان

محتسب در هوس باده و خماری بود

دوستانی که مرا پاک ببردید از یاد

بی وفایی مگر از زمره عیاری بود ?

اشکم از معدن دل جوشد و تا دیده رسد

کاش یکدم به برم کار تو دلداری بود

ترس دشتی همه آنست آیا ماه سرشت

که میان من و تو مانع و دیواری بود .

ح.د

جمعه 2 تیر 1396 ساعت 03:58

بهانه

وقتی که دل بهانه چشمان تو گرفت

ابر فراق  ، نم نم باران تو گرفت

یار از کفم برفت و فقط یاد او بماند

آخ از فلک که همیشه پایان تو گرفت.

ح.د

جمعه 2 تیر 1396 ساعت 03:55

قاصدک

سر زد از دلم 

مهر عشق تو

در سپیده دم .

قاصدک شدم

گرد کوی تو

بال و پر زدم.

روزگار اگر

مهربان نبود

با من حزین

عاقبت ولی

نازنین من

پیشت آمدم.

ح.د

جمعه 2 تیر 1396 ساعت 03:47

تیر ماه

باز ماه تیر و رگبار غم است

برگهای گونه ها پر شبنم است

آه حسرت بر دلم بنهاد و رفت

دیدگانم  از غمش چون زمزم است .

ح.د

پنج‌شنبه 1 تیر 1396 ساعت 22:28

زخم زمانه

نزدیک تر از تو ، کس به قلب من نیست

از زخم زمانه ، آه ...کسی ایمن نیست

برخیز و بیا ، که دل هوایت کرده

آواره کسی به این سرا ، چون من نیست.

ح.د

پنج‌شنبه 1 تیر 1396 ساعت 22:20

جان جهان

زآنروی به قلب خسته ام ، جا داری

چون سرو سهی ، قامت بالا داری

یاران من از قبیله ی دیروزند

ای جان جهان ، تو رنگ فردا داری .

ح.د

پنج‌شنبه 1 تیر 1396 ساعت 03:44

جوانه

نیست جز آنکه جوانه زده عشقت به دلم

بر در پیر مغان راه به ظلمت نبرم

در دلم جنگلی از عشق به پا خواهد شد

گر فلک دست دهد باز به پیرانه سرم

از تو و یاد تو یک لحظه رها نتوانم

عشق ! میراث رسیده است مرا از پدرم

رفتن و آمدن از عشق سخن ها گفتن

خوش حدیثی است دلارام به وقت سحرم

سایه تاک کنون بر سر ما گسترده است

صوفیان را به در میکده ها راهبرم

تا در عالم سخن از عشق بپا خواهد بود

گوش افلاک پر از زمزمه های قمرم

مهربانوی من اینجاست خدایا مپسند

ز فراقش بچکد اشک ز چشمان ترم

یا ر را غرق تمناست خدایا ، دشتی

گر به وصلش نرسم ، خار و خس بی ثمرم .

ح.د

چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت 03:55

نسیم

آیا نسیمی می وزد از کوی دلدارم

تا لحظه ای بر شانه هایش دست بگذارم

حتی اگر باد صبا از کوی او نگذشت

هیهات از عاشق شدن من دست بردارم

تسلیم ! این واژه بسی گنگ است و نامفهوم

امید آنکه با تو گویم ... دوستت دارم 

رندانه بردی دل ز ما ای شاخ شمشادم

هرگز مبادا ، دل به غیر یار بسپارم

اسمت تجلی همه زیبایی و خوبی

تو نیک کرداری و من هم راست گفتارم

مهرت چنان پرتو فشان گردیده در افلاک

روشن شده از عشق تو ای مه ، شب تارم .

ح.د


سه‌شنبه 30 خرداد 1396 ساعت 19:50

بندر دیلم

اشکی ز چشم خدا ، چون فرو فتاد

شوری پدید آمد و دیلم بنا نهاد

باشد که جان به فدای وطن کنم

ای سرزمین ! آه تو را غصه ها مباد ...

ح.د

دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت 22:29

ای دل

ای دل ز چه رو هوای یاران داری

در دیده هزار قطره باران داری

گویا که اسیر قلعه نای شدی

صد زخم به دل ، ز داغ هجران داری .

ح.د

دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت 22:21

سیزده

به در شد سیزده ، اما ز جانم

غم یاد تو هرگز رفتنی نیست

اگر چه ساکن دیر مغانم

حدیث غصه هایم، گفتنی نیست.

ح.د


دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت 04:29

غزال

آتش به اختیار گشودی به قلب من

از تیربار ناوک مژگانت ای غزال

صحرای دل در عطش خنده های توست

چشم انتظار بارش بارانت ای غزال

از دودمان صبرم و از ایل سرنوشت

پایان بنه گلم ، تو به هجرانت ای غزال

دنیا گلستان شود آخر از آن سبب

از چشمه چاه زنخدانت ای غزال

همچون کلیمیان که به تیه اندرون شدند

سرگشته کوی و بیابانت ای غزال

پایان بنه به مثنوی غصه های من

ایکاش بودمی ز جمله یارانت ای غزال

همچون صبا به تربت دشتی چو بگذری

لاله دمد ز خاک شهیدانت ای غزال .

ح.د


جمعه 26 خرداد 1396 ساعت 14:17

ببوسمت آیا

رسیده سیب نگاهت ، ببوسمت آیا

فتاده عشق به پایت ، ببوسمت آیا 

سفر چو قاصدک از شهر گل نمودم و باز

دوباره کوی و سرایت ، ببوسمت آیا

تویی محبوبه دلها ، چرا نباید گفت

بجز از جور و جفایت ، ببوسمت آیا

نهان ساخته ام ، کنج دل ، حدیث غمت

نشسته دل به عزایت ، ببوسمت آیا

مرید پیر مغان ، صبر را نداند چیست

مرا بخوان به دعایت ، ببوسمت آیا ??

ح.د

یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 ساعت 20:28

اشک


مرا با اشک چشمانت سرشتند

دو چشم پر ز بارانت سرشتند

ازل بود و تو بودی و من زار

مرا از جمله یارانت سرشتند


ح.د

جمعه 29 اسفند 1393 ساعت 01:01

نوروز

نوروز خوش است در کنارم باشی


در خاک وطن رفیق و یارم باشی


یا رب سببی ساز که باز آید او


تا روز ابد تو نو بهارم باشی


ح.د

جمعه 24 بهمن 1393 ساعت 19:19

رها


نثارت دل و قلب و روحم همه

بدونت وجودم پر از واهمه


امیر دل بی قرارم تویی

دلیل غم بی شمارم تویی


رها چون گل قاصدک بوده ام

کنون در کنار تو آسوده ام


گسستن دگر نبود آسان ز تو

کویرم ... همه لطف باران ز تو


هلاهل چه دانی ؟ همه هجر توست

که مهرت به دل نهاد روز نخست


لبانم اگر بوسه باران شدی !!

دلم سبز همچون بهاران شدی !!


گمانم همه با تو معنا شود

جهان نازنین با تو زیبا شود .


ح.د


پنج‌شنبه 16 بهمن 1393 ساعت 22:38

حادثه

مپسند ز عشق تو ای یار پریشان گردم

از جفای تو و از حادثه ویران گردم


نوش دارویی و من سخت به تو محتاجم

همچو سهراب یل از لشکر توران گردم


تا بیایی برود فصل زمستان یکسر

با تو ای خوب ترین سبز و بهاران گردم


صبر گفتند که نیکو بود اما چه عجب

ترسم آنست اسیر غم و خسران گردم


راز عشق تو شکایت به خدا خواهم برد

بغض رخصت بدهد دیده ی باران گردم


شمع عمرم همه بگذشت به ناکامی ها

در ره عشق تو ایکاش که قربان گردم


ره به کوی تو نبرده است بجز باد صبا

مدد از میکده و جانب پیران گردم


فاش اگر قصه رسوایی ما باکی نیست

خواستم خاک ره خسرو خوبان گردم


یاد تو خواب ربوده است ز چشمم هر شب

گر زیادم ببری نقطه ی پایان گردم .


ح.د


جمعه 11 مهر 1393 ساعت 04:27

مدح مولا در شعر حافظ

مقدری که ز آثار صنع کرد اظهار

سپهر و مهر و مه و سال و ماه و لیل و نهار

مدار سیر کواکب به امر کن فیکون

قرار داد بر این طاق گنبد دوار

ز هفت کوکب سیّاره و دوازده برج

کنند سیر مخالف ثوابت و سیّار

به هر حصار ز گردون که آسمان خوانیش

معیّن است به سیّاره کوتوال حصار

نه آسمان ز ملائک به امر حق مشغول

به سجده درگه تسبیح و ذکر و استغفار

چهار عنصر از او مختلف پدید آمد

مدار آتش و آب و هوا و خاک و حجار

قرار داد به بالای خاک و آتش و باد

گرفته کوه و زمین در میان آب قرار

به دوستی نبّی و ولی اساس نهاد

جهان و هرچه در او هست خالق جبّار

اگر نه ذات نبّی و ولی بُدی مقصود

جهان بکَتم عدم خُفته بُد چو اوّل بار

نوشته بر در فردوس کاتبانِ قضا

نبی رسول و ولی عهد حیدر کرّار

امام جنّی و انسی علی بود که علی

ز کلّ خلق فزونست از صِغار و کِبار

ز نام اوست مُعلّق سَما و کُرسی و عرش

ز ذات اوست مُطَبّق زمین بدین هنجار

علی امام و علی ایمن و علی ایمان

علی امین و علی سرور و علی سردار

علی علیم و علی عالم و علی اعلم

علی حکیم و علی حاکم و علی مختار

علی نصیر و علی ناصر و علی منصور

علی مظّفر و غالب  علی سپهسالار

علی عزیز و علی عزّت و علی افضل

علی لطیف و علی انور و علی انوار

علی است فتح فتوح و علی است راحت و روح

علی است بحر سَخا و علی است کوه وقار

علی سلیم و علی سالم وعلی مُسلم

علی قسیم قصور و علی است قاسم نار

علی صفیّ وعلی صافی و علی صوفی

علی وفیّ و علی صفدر و علی کرّار

علی نعیم و علی نعمت و علی منعم

علی بود اسدالله قاتل الکُفّار

علی ز بعد محمّد ز هر که هست بِهَست

اگرتو مومن پاکی بکن براین اقرار

بحقّ نور محمّد به آدم و به خلیل

بحقّ شیث و شعیب وبه هود کم آزار

بحقّ یوسف و یعقوب و یحیی و لقمان

بحقّ نوح نجیّ در میان دریا بار

بحقّ عزّت تورات و حرمت انجیل

بحقّ جمع زبور و بحقّ روز شمار

بحقّ دانش اسحاق و شوق اسماعیل

که در رضای خُدا کرد جان خویش نثار

بحقّ یوشع و الیاس و لوط و ذوالقرنین

بحقّ نغمهء داوود و صوت خوش هنجار

بحقّ مُهرِ سلیمان به زهد ابراهیم

بحقّ موسی و عیسیّ و یونس غمخوار

بحقّ قوّت جبریل و صور اسرافیل

بحقّ قابض ارواح در یَمین و یَسار

بحقّ حامل عرش و بقُرب میکائیل

بحقّ چهار کتاب ستودهء غفّار

بحقّ جمله قرآن به صُحف ابراهیم

بحقّ جمله مردان واقفِ اسرار

بحقّ سوز فقیران بی گنه در بند

بحقّ زاری رنجور بی کس بیمار

بحقّ چهرهء زرد فقیر سرگردان

بخقّ درد اسیران دور از آل و تبار

بحقّ ضرب جوانان برای دین با کفر

بحقّ زاری پیران خوار و زار و نزار

بحقّ دین محمد به خون پاک حسین

بحقّ مردم نیک از مهاجر و انصار

که نیست دین هُدی را بقول پاک رسول

امام غیر علی بعد احمد مختار

ز بَعد او حسن است و حسین و عترت او

مجوی جهل بر این کار مومن دیندار

بجهل غافل و مستغرقی بغفله همی

ز رنگ می نشناسی سفیدی از زنگار

به جهد و سعی من خسته دل چه سود ترا

مگر ز خواب جهالت همی شوی بیدار

به جهل بنده ز پیش آنچنان همی بودم

که کس مباد چنان کآمدم در اوّل بار

سپاس و منّت و عزّت خدایرا که نمود

ره نجات و شدم از حیات برخوردار

به سال هفتصد و هفتاد بُد که در شیراز

تمام گشت به یک روز جمع این اشعار

به دشمنان منشین حافظا تولّا کن

نجات خویش طلب کن بجان ز هشت و چهار

حرام زاده و بد فعل و شوم بی بنیاد

به مدح شاه جهان کی ؟ کجا کند اقرار؟

متابعت به منافق چه میکنی؟ بگذر

زیاد گفتن نامش هزار استغفار .

حضرت خواجه حافظ شیرازی

سه‌شنبه 21 مرداد 1393 ساعت 20:42

بوسه


مرا با بوسه ای آباد گردان

ظهور لحظه های شاد گردان

عزیزم تا به کی چشم انتظاری

اسیرم  ! دلبرا آزاد گردان .

ح.د


پنج‌شنبه 16 مرداد 1393 ساعت 21:21

هشدار

دنیا به من آموخت که گرگند همه 

هرچند که ظاهرا" قشنگند همه 

هشدار ! به این مردمکان دل ندهی 

خالی ز محبتند و سنگند همه .... 

ح.د 

پنج‌شنبه 5 تیر 1393 ساعت 19:55

یاد

به این زودی مرا از یاد بردی


به امواج غم و غصه سپردی


هزاران بار مردم از فراقت


چرا ای جان مرا با خود نبردی ؟


ح.د


یکشنبه 18 خرداد 1393 ساعت 20:32

برگرد

دلتنگ توام عزیز نازم برگرد


ای مونس و ای محرم رازم برگرد


دیدار اگر چه لحظه ای بیش نبود


در سوز و گدازم همه عمرم برگرد.


ح.د

یکشنبه 18 خرداد 1393 ساعت 20:28

گریه کن

ابر باران زای چشمم گریه کن


عصر عاشورای جانم گریه کن


ظهر اگر بگذشت با قتل حسین


مهدی آید سرو نازم گریه کن .


ح.د

پنج‌شنبه 11 اردیبهشت 1393 ساعت 23:43

مشاعره

 

چنان غم بر دل من لشکر آورد


گهی از باختر ، گه خاور آورد


زمانه آنچنان در رنجم افکند


چنان ملجم به فرق حیدر آورد.


حسین دشتی

**

متن بالا رو واسه داداشم حسن مسج کردم در جواب سرودند :


**

برادر مهر تو در سینه ی من


به یاد توست هر آدینه ی من


ز رنج دوریت زنگار بسته


دل آیینه ی بی کینه ی من .


حسن دشتی




ادامه مطلب
سه‌شنبه 26 فروردین 1393 ساعت 21:44

یادگاری

یادگاری بر دلم بنوشت و رفت

وآن سکوت سرد دل را هم شکست

تا بخود آیم ز دستم رفته بود

پشت سر دروازه دل را نبست .


*


شاید از دست دلم رنجیده بود

شاهدی دیگر به قلبم دیده بود

دیدگان منتظر شب زنده دار

بخت دل بار دگر خوابیده بود.


*


اسم اعظم غیر خون دل نبود

جز غم و غصه مرا حاصل نبود

یا مرا دیگر ز یادش برده بود

یا دگر بر عاشقی قایل نبود .


*


رسم دوران دل شکستن بود و بس

رازها در دل نهفتن بود و بس

پاک بازانیم همه در این قمار

دردها با کس نگفتن بود و بس .


ح.د


سه‌شنبه 26 فروردین 1393 ساعت 21:38

باران

درمان تویی به دردم
باران تویی به صحرا
دانی کجاست جایت
بر دیدگان یاران.

ح.د

یکشنبه 10 فروردین 1393 ساعت 21:07

کوچه ها

چادری از سر فتاد و ..... کوچه ها

دست بر پهلو نهاد و ........کوچه ها

سیلی و آتش ، در و دیوار و میخ

مانده این طوفان به یاد و ......کوچه ها

ح.د


یکشنبه 10 فروردین 1393 ساعت 21:04

برار

ما دعا گوی تو هستیم ای برار

از می یاد تو مستیم ای برار

سینه ام بت خانه هندوستان

غیر تو بت ها شکستیم ای برار .

ح.د

یکشنبه 10 فروردین 1393 ساعت 21:02

جمع نقیض

جمعی به وطن چو پسته ی خندانند

قومی به عزا و دایما گریانند

جمع دو نقیض را گرچه گفتند محال 

ممکن شده چونکه مردم ایرانند .

ح.د


جمعه 1 فروردین 1393 ساعت 08:37

نوروز


نوروز همیشه پیروز هم
دیگر نمیتواند
بر لبانمان
خنده
در دلهایمان
شادی
در گلویمان
ترانه
برویاند.

 ح.د



یکشنبه 18 اسفند 1392 ساعت 19:13

اشتون

خانوم اشتون که دل برده است و دین 

بر جمال بی مثالش .......... آفرین

گوییا خورشید سر زد از غروب 

خنده از لب ها نمی افتد ....همین !!!!


ح.د

جمعه 11 بهمن 1392 ساعت 16:28

راز


یه زخم کهنه روی بالم

یه آسمون که چشم به رام نیست

 

به غیر واژه غریبی

چیزی توی ترانه هام نیست

 

حتی یه آیینه پیش روم نیست

که اسممو یادم بیاره

 

تنهاترین مسافر شب

تو خلوتم پا نمی ذاره

 

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمی دونی

 

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمی مونی

 

دل من از نژاد عشقه

از تو و از ترانه لبریز

 

یه دنیا غم توی صدامه

مثل سکوت تلخ پائیز

 

من یه پرنده ی غریبم

من از نژاد آسمونم

 

میون اینهمه ستاره

من یه شهاب بی نشونم

 

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمی دونی

 

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمی مونی


از نیلوفر لاری پور


 


جمعه 11 بهمن 1392 ساعت 16:26

خون


از شهرک نظامیان می گذشتم

بوی خون

در فضا موج می زد


ح.د


جمعه 11 بهمن 1392 ساعت 10:11

منافق


پیشانیش به داغ ریا ، تیره گشته بود


بر روحش ابلیس چه سان چیره گشته بود


تسبیح به دست و دلش پر ز کینه بود


با نهروانیان به گمانم قرینه بود


بویی ز اخلاق محمد (ص) نبرده بود


بر دشمنان آل نبی دل سپرده بود


آه از ریاکاری این مردمان دون


اخلاص مرده و اخلاق سرنگون


چون پشمک الدوله به برزن روانه اند


شعله کشند و آتش غم را زبانه اند


ح.د




پنج‌شنبه 10 بهمن 1392 ساعت 22:23

بانک دل


چک عشقت به قلبم پاس میشد

وجود من پر از احساس میشد

چو بسپردم به بانک دل غمت را

دلم لبریز عطر یاس میشد .

ح.د


1 2 3 4 5 ... 20 >>