افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...


درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 19:22 | موضوع: دلتنگیهای من

شاه جهان

ای شاه جهان اگر چه از عشق

در روز ازل مرا سرشتند

بر طالع من چرا همان دم

نقش غم و غصه را نوشتند

*

ویرانه دل به دستت آباد

کی میشود ای عزیز دوران

تاراج برفت قلبم ای دوست

از حمله ی بی امان هجران

**

رسم است جفا و بی وفایی

از جانب دلبران زیبا

ای شاه جهان زیان چه دارد

گر جانب بی دلان بیایی   

***

بگذار که چشم بی قرارم

روشن شود از جمال رویت

عمری است به انتظار آنم

ای جان برسم به گفتگویت

**** 

لبهام و تراب مقدم تو

سر در ره تو دهم چه باک است

دستم تو بگیر شاه مردان

دل زهجر رخ تو چاک چاک است

ح.دشتی

دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 19:18 | موضوع: دلتنگیهای من

در منقبت حضرت علی اکبر (ع)

عزم دیدار تو چندی در دلم افتاده است 

از بعیدم گویمت هر صبحگاهان السلام 

لیس عندی جز غم دیدارت ای شبه رسول 

کی به پایان میرسد این درد و هجران السلام 

یاس در شبهای جمعه سوگواری می کند 

بر تو و بر مادرت ای جان جانان السلام 

اکبر مولا حسینی بر پیمبر نور عینی 

بر قلوب شیعیان همچون بهاران السلام 

کاش یکبار دگر بوسه زنم بر خاک پات 

تا ببارد دیده ام ای لطف باران السلام 

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی تربتت 

جمله عالم در غم تو سوگواران السلام 

رفتن تو سوی میدان داغ بر دلها نهاد 

در غم تو دیده ها شد اشکباران السلام 

ح.دشتی

جمعه 11 آذر 1390 ساعت 20:21 | موضوع: شعر و مراثی عاشورایی

در ره عشق

ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم

گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم

دنیا اگر از یزید لبریز شود

ما پشت به سالار شهیدان نکنیم

(مرحوم سید حسن حسینی)

چهارشنبه 9 آذر 1390 ساعت 21:58 | موضوع: شعر و مراثی عاشورایی

پیامک

نپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند و لاغیر .

صحرای بلا به وسعت همه ی تاریخ است .

سید مرتضی آوینی

جمعه 27 آبان 1390 ساعت 18:52 | موضوع: دلتنگیهای من

غدیر

غم را بگو که برون شو ز سینه ام 

الیوم اکملت لکم دین شنیده ام 

دریای عشق به تلاطم در آمده است 

جز دوستی آل محمد (ص) ندیده ام 

یا ایها الرسول بلغ رسالتک 

این آیه را به قیمت جانم خریده ام 

راهم جدا مباد ز محمد و عترتش 

آن قطره ام که به دریا رسیده ام 

خم خانه ای که ساقی ان مرتضی بود 

بر درگهش همه عمر آرمیده ام 

مستان غدیر شد بیارید جام را 

زین باده خوشگوار به عمرم ندیده ام 

ح.دشتی

چهارشنبه 25 آبان 1390 ساعت 21:43 | موضوع: گلچین ادب

دور از خیال همه

دور از خیال همه ، در خیالمی

با من بگو که همان سیب کالمی

تو روزنی غزل نور بر دلی

داری جواب ؟ راه گشای سوُالمی

ای عشق ، گرچه مرا زنده میکنی

خود حق بده که اکثر شبها وبالمی

آهی و ماهتاب به ظلمت سرای من

ماهی ولی نزاری و هر شب هلالمی

مدلول بی جهت ، تو برای دلیلمی

دل برده ای و غایت ناز و دلالمی

شاید که این من ظلمت سرشت را

ضالی ز ضالینی و دام ظلالمی

هر چند من هنوز ندانم که کیستی

اما بدان که باعث شعری و حالمی

کی میشود که داد برآرم بر آفتاب

که ای مهربانترین تو خیال محالمی

آخر تو کیستی ؟ به جنونم کشانده ای

بهر سرودن غزل تر ، مجالمی

صد سیب سرخ رسیده برای تو

تنها بگو که برای همیشه که مالمی

حسن دشتی ( مجنون الشعراء )

 

 

جمعه 13 آبان 1390 ساعت 20:07 | موضوع: فایز دشتی

فایز ۸۰

رخت تا در نظر می آرم ای دوست 

خودم را زنده می پندارم ای دوست 

ولی چون تو برفتی یار فایز  

بگو این دل به کی بسپارم ؟ ای دوست

شنبه 30 مهر 1390 ساعت 18:26 | موضوع: رباعیات مولانا

مولانا ۵۹

نی با تو و می نشستنم سامان است 

نی بی تو و می زیستنم امکان است 

اندیشه در این واقعه سرگردان است 

این واقعه نیست درد بی درمان است 

سه شنبه 19 مهر 1390 ساعت 03:35 | موضوع: گلچین ادب

نخستین باده

نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند
ز بهر صید دلهای جهانی
کمند زلف خوبان دام کردند
به گیتی هرکجا درد دلی بود
بهم کردند و عشقش نام کردند
جمال خویشتن را جلوه دادند
به یک جلوه دو عالم رام کردند
دلی را تا به دست آرند، هر دم
سر زلفین خود را دام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند؟

جمعه 15 مهر 1390 ساعت 19:19 | موضوع: دلتنگیهای من

ردپا

نم نمک عشقت به قلبم پا گذاشت 

رد پایی بر دل شیدا گذاشت 

فصل بارانی چشمانت ، مرا 

با خیالت روز و شب تنها گذاشت 

یادگار چشم لیلی با تو بود 

شور مجنون را به قلبم جا گذاشت 

سهم ما از عشق تو ، جز درد نیست 

دیده ام را ابر باران زا گذاشت 

هیچ گه دل خالی از یادت نشد 

عشق ، رنج و غصه را با ما گذاشت 

ح.دشتی

یکشنبه 10 مهر 1390 ساعت 17:51 | موضوع: فایز دشتی

فایز۷۹

اگر دوران دهد بر بادم ای دوست  

وگر هجران کند بنیادم ای دوست 

مکن باور که فایز ، چشم و زلفش 

رود از خاطر و از یادم ای دوست 

شنبه 2 مهر 1390 ساعت 01:35 | موضوع: دلتنگیهای من

رفیق

ستاره ی عمرت بلند باد ، رفیق 

همیشه جاری لبخند و دل شاد ، رفیق 

یگانه ایزد هستی نگهدار تو باد 

به زیر سایه ی قرآن و ان یکاد ، رفیق 

نسیم بوی تو آورد سوی من امروز 

فروریخت همه خانه ی بیداد ، رفیق 

امیر بر دل ما نیست غیر حضرت دوست 

به لوح سینه شده نام تو ایجاد ، رفیق 

اسیر زلف پریشان و خط و خال نیم 

ز بیوفایی نامردمان همه فریاد ، رفیق ... 

ح.دشتی

سه شنبه 29 شهریور 1390 ساعت 23:17 | موضوع: گلچین ادب

دلتنگیهای آدمی

دلتنگی های آدمی

را باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را

آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند

سکوت سرشار از ناگفته هاست

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشقهای نهان

وشگفتی های بر زبان نیامده

و در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو ومن...............................

برای تو وخویش

چشمانی آرزو میکنم

که چراغهاو نشانه ها را در

ظلمتمان ببیند

وگوشی

که صداها وشناسه ها را

در بیهوشی مان بشنود

برای تو خویش

روحی

که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

وزبانی

که در صداقت خود

مارا از خاموشی خویش بیرون کشد

وبگذارد از آن چیزی که در بندمان کشیده است سخن بگوئیم...........

مارگوت بیگل ( ترجمه: احمدشاملو )

چهارشنبه 9 شهریور 1390 ساعت 00:05 | موضوع: رباعیات مولانا

مولانا ۵۸

من محو خدایم و خدا آن من است 

هر سوش مجویید که در جان من است 

سلطان منم و غلط نمایم به شما 

گویم که کسی هست که سلطان من است 

جمعه 4 شهریور 1390 ساعت 15:07 | موضوع: رهی معیری

شعله سرکش

لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
شعله دیدم سرکشی های توام آمد بیاد

 
سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند
روی و موی مجلس آرای توام آمد بیاد

 
بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم
لرزش زلف سمنسای توام آمد بیاد


در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت
با حریفان قهر بیجای تو ام آمد بیاد


از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید
اجتناب رغبت افزای توام آمد بیاد


پای سروی جویباری زاری از حد برده بود
هایهای گریه در پای توام آمد بیاد


شهر پرهنگامه از دیوانه ای دیدم رهی
از تو و دیوانگی های توام آمد بیاد

رهی معیری 

یکشنبه 30 مرداد 1390 ساعت 23:42 | موضوع: مناجات و نیایش

متن دعای نادعلی

بسم الله الرحمن الرحیم


ناد علیا مظهر العجائب

..


تجده عونا لک فی النوائب لی الی الله حا جتی و علیه معولی کلما امرته و رمیت منقضی فی ظل الله و یضلل الله ادعوک کل هم و غم سینجلی و بعظمتک یا الله بنبوتک یا محمد بولایتک یا علی یا علی یا علی ادرکنی بحق لطفک الخفی الله اکبر انا من شر اعدائک یری الله صمدی من عندک مددی و علیک معتمدی بحق ایاک نعبد و ایاک نستعین یا ابا الغیث اغثنی یا ابا الحسینین ادرکنی یا سیف الله ادرکنی یا باب الله ادرکنی یا حجة الله ادرکنی یا ولی الله ادرکنی بحق لطفک الخفی یا قهار تقهرت بالقهر و القهر فی القهر قهرک یا قهار یا قاهر العدو و یا والی الولی یا مظهر العجائب یا مرتضی علی رمیت من بغی علی بسهم الله و سیف الله القاتل افوض امری ای الله ان الله بصیر بالعباد و الهکم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحیم ادرکنی یا غیاث المستغیثین یا دلیل المتحیرین یا امان الخایفین یا معین المتوکلین یا راحم المساکین یا اله العالمین برحمتک و صلی الله علی سیدنا محمد و اله اجمعین و الحمد لله رب العالمین
یکشنبه 30 مرداد 1390 ساعت 23:33 | موضوع: مناجات و نیایش

نیایش

إِلَهِی إِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِکَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ أَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوکٍ
خدایا! آنکه به تو معروف گردد، ناشناخته نیست،آنکه به تو پناه آورد، خوار و درمانده نیست،و آنکه تو، به او روی عنایت آوری برده دیگری نیست
چهارشنبه 26 مرداد 1390 ساعت 00:32 | موضوع: فایز دشتی

فایز ۷۸

اسیرم کرده چشم مستت ای دوست 

قتیلم کرده تیر شستت ای دوست 

خوشا فایز رود اندر گدایی 

ولی دستش بود در دستت ای دوست

سه شنبه 11 مرداد 1390 ساعت 19:44 | موضوع: دلتنگیهای من

هنوز .. یادم هست

هنوز گرمی دستهات خوب یادم هست 

هنوز ساحل و موج و غروب یادم هست 

قسم به آه غریبانه دلی تنها 

هنوز خاطره های جنوب یادم هست 

نرفته ز یادم که بیدلی بودی 

به گلشن قلبم چو بلبلی بودی 

یگانه دوران به شور و به مستی 

شرر زده عشقت سراسر هستی 

بگو آخر ز چه رو 

دل زارم تو شکستی 

خزان شده گلشن  

قناری پرید 

دگر رنگ شادی ،دل من ندید 

دوباره خیالت ، فتاده سرم 

تو بیوفا را 

ز یادم نبرم 

اگر چه همیشه 

من و کوه و تیشه 

غم دوری تو ، بود همسفرم 

صیدم که در چنگ صیاد اسیرم 

بر غصه و غم ، شاه و امیرم 

حتی به غربت گر بمیرم 

دل ز مهر تو نگیرم 

دل ز مهر تو نگیرم  

ح.دشتی

جمعه 7 مرداد 1390 ساعت 23:26 | موضوع: گلچین ادب

باز باران با ترانه

باز باران،

با ترانه،

با گهرهای فراوان

مى‏خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها

ایستاده

در گذرها،

رودها را اوفتاده.

شاد و خرم

یک دو سه گنجشک پر گو،

باز هر دم

می‏پرند این سو و آن سو.

می‏خورد بر شیشه و در

مشت و سیلی

آسمان امروز دیگر،

نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگل‏ها‏ی گیلان:

کودکی ده ساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چُست و چابک.

از پرنده،

از چرنده،

از خزنده،

بود جنگل: گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا

یک دو ابر، این جا و آن جا

چون دل من،

روز روشن.

بوی جنگل تازه و تر،

همچو می مستی دهنده.

بر درختان می‏زدی پر،

هر کجا زیبا پرنده.

برکه‏ها‏، آرام و آبی

برگ و گل هر جا نمایان،

چتر نیلوفر درخشان،

آفتابی.

سنگ‏ها‏ از آب جسته،

از خزه پوشیده تن را،

بس وزغ آن جا نشسته،

دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه،

با دو صد زیبا ترانه،

زیر پاهای درختان

چرخ می‏زد همچو مستان.

چشمه‏ها‏ چون شیشه‏ها‏ی آفتابی،

نرم و خوش در جوش و لرزه،

توی آن ها سنگریزه،

سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه،

می‏دویدم همچو آهو،

می‏پریدم از سر جو،

دور می‏گشتم ز خانه.

می‏پراندم سنگریزه

تا دهد بر آب لرزه،

بهر چاه و بهر چاله،

می‏شکستم « کرده خاله » *

می‏کشانیدم به پایین،

شاخه‏ها‏ی بید مشکی

دست من می‏گشت رنگین،

از تمشک سرخ و مشکی.

می‏شنیدم از پرنده

داستان‏های نهانی،

از لب باد وزنده،

رازهای زندگانی.

هر چه می‏دیدم در آن جا

بود دلکش، بود زیبا،

شاد بودم.

می‏سرودم:

« - روز ! ای روز دل آرا !

داده ات خورشید رخشان

این چنین رخسار زیبا

ور نه بودی زشت و بی جان.

ای درختان!

با همه سبزی و خوبی

گو چه می‏بودند جز پاهای چوبی!

گر نبودی مهر رخشان؟

روز ای روز دل آرا !

گر دل آرایی ست، از خورشید باشد

ای درخت سبز و زیبا !

هرچه زیبایی ست از خورشید باشد.

اندک اندک، رفته رفته، ابرها گشتند چیره

آسمان گردید تیره.

بسته شد رخساره‏ی خورشید رخشان

ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان

چرخ‏ها می‏زد چو دریا

دانه‏ها‏ی گرد باران

پهن می‏گشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران

پاره می‏کرد ابرها را

تندر دیوانه غران

مشت می‏زد ابرها را.

روی برکه مرغ آبی

از میانه، از کناره،

با شتابی

چرخ می‏زد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را

شانه می‏زد دست باران

بادها، با فوت، خوانا

می‏نمودندش پریشان

سبزه در زیر درختان

رفته رفته گشت دریا

توی این دریای جوشان

جنگلِ وارونه پیدا.

بس دل آرا بود جنگل.

به! چه زیبا بود جنگل !

بس ترانه، بس فسانه

بس فسانه، بس ترانه

بس گوارا بود باران.

به ! چه زیبا بود باران!

می‏شنیدم اندر این گوهر فشانی

رازهای جاودانی، پندهای آسمانی:

« - بشنو از من. کودک من!

پیش چشم مرد فردا،

زندگانی - خواه تیره، خواه روشن -

هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا. »

گلچین معانی (مجدالدین میرفخرایی)

سه شنبه 4 مرداد 1390 ساعت 15:29 | موضوع: دلتنگیهای من

عزیز دل

می بوسمت در خواب و در رویا ، عزیز دل 

در چشم من تنها تویی پیدا     ، عزیز دل 

اشک نهان گنج خداداد من است اما 

جاری چشمان تو و حاشا  ؟ عزیز دل 

رسم مروت نیست با من این جفاکاری 

با من به سردی ، دیگران شیدا ! عزیز دل 

ترس نبودن با تو آشوبی به دل کرده 

در سینه ام آتش شده برپا  ، عزیز دل 

حس قشنگی بود وقتی خنده میجوشید 

از چشمه ی لبهات  و من تنها ، عزیز دل 

از گرمی دستان پر مهرت نصیبی نیست 

سهم من از دنیا فقط سرما   ، عزیز دل 

ح.دشتی

پنجشنبه 30 تیر 1390 ساعت 23:28 | موضوع: رباعیات مولانا

مولانا۵۷

در بتکده تا خیال معشوقه ماست 

رفتن به طواف کعبه در عین خطاست 

گر کعبه از او بوی ندارد کنش است 

با بوی وصال او کنش کعبه ی ماست 

یکشنبه 26 تیر 1390 ساعت 07:56 | موضوع: دلتنگیهای من

ساقی

مستان دوباره ساقی میخانه آمد  

مستان دوباره باده و پیمانه آمد 

هیهات اگر ساقی ز یاد خود برانیم 

دست تولا غیردست او فشانیم 

دنیا اگر اکنون به ما دردی رسانده 

ساقی به پشت پرده ی غیبت نشانده 

یونس صفت در اشکم این دهر پنهان 

دوری دگر باره ، دوباره جام هجران 

مینوش از این باده که غمهایم فزون شد 

دست خودم نی ، حالیا وقت جنون شد 

وقتی نمانده عمر ما پایان پذیرد 

افسوس اگر ساقی ز ما کامی نگیرد 

عمرم به سر شد ز انتظار روی ساقی 

رفتم ، خیالی نی ، ولی میخانه باقی 

وصلت همه با هجر معنا یافت ساقی 

نم نم قطره اشک دریا ساخت ساقی 

دریای قلبم پر ز موجی سهمگین شد 

ساقی ما بر تارک دنیا نگین شد 

مینوش از این باده دو صد جام پیاپی 

در بزم ما چون شمع باید ، ناله ی نی 

یاران کنون میلاد ساقی گشته برپا 

راز وجود ما به ساقی گشته معنا 

احساس را نتوان بیان ، معذور دارید 

چشمی پر از آب و دلی پر شور دارید 

یزدان پناهت باد ساقی گام بردار 

در محفل عشاق بیدل جام بردار 

دنیا همام میخانه و ساقی نهان شد 

بی روی ساقی آسمانها هم خزان شد ..... 

ح. دشتی 

به مناسبت ۱۵ شعبان میلاد آقا ولیعصر(عج) 

سروده شد

پنجشنبه 23 تیر 1390 ساعت 22:42 | موضوع: فایز دشتی

فایز ۷۷

به گل ، سنبل فروهشته که گیسوست 

کشیده تیغ چشمانش که ابروست 

مترجم کرده ابرو یار فایز 

که بسم الله اینک مصحف روست

شنبه 18 تیر 1390 ساعت 21:59 | موضوع: دلتنگیهای من

تولد دوست

سرت بادا همیشه گرم از می **** به بزمت تار و چنگ و ناله ی نی 

یگانه ایزد هستی  پناهت       **** بریزد خنده در جام نگاهت 

اشارت کرد ساقی جام بردار  **** ز بزم می گساران کام بردار 

مبارک باد این فرخنده ایام      **** لبانت پر ز خنده صبح تا شام 

کرانه تا کرانه آبی آب             **** نوازش می کند دستان مهتاب  

نسیم روح بخش صبحگاهی   **** سپیده سر زد و رفته سیاهی 

اجازت داد چون پیر خرابات      **** من و هجران می ، هیهات هیهات 

خدا همسایه ما گشت آنروز   **** که دیده شد پر از اشک و پر از سوز 

دمی که روح در جانم دمیدند   **** به دل نقش رفیقان را کشیدند 

از آنجایی که ما باده پرستیم  **** به دل جز دوست بتها را شکستیم 

یگانه گنج هستی نیست جز یار**** ز دنیاتان مرا بس مهر دلدار 

یکی از دوستان میگفت روزی  **** به عشق گلرخان باید بسوزی  

    ح. دشتی 

 

برای تولد یکی از دوستان دوران مدرسه سروده شد 

حروف اول ابیات نام آن بزرگوار رو تشکیل میده ( سیامک ناخدایی )

۱۸تیرماه

پنجشنبه 16 تیر 1390 ساعت 17:22 | موضوع: دلتنگیهای من

احساس

یارب این چه احساس است ؟ بیقرار و دل مرده ام 

گوئیا به دام عشق ، بار دیگر افتاده ام 

فکر من همه این است ، رفتن و نه استادن 

ای خدا چرا از نو دل به دلبری داده ام ؟ 

ره به قلب من آسان برده ای ، نمیدانم - 

- ره به قلب تو اما ، ای خدا چرا ساده ام 

شمع سوزد استاده ، قطره قطره غم خوردن 

در مصاف چشمانش ، هستیم همه داده ام 

رشته محبت وی آنچنان مرا در بند 

کرده حصر کز یادم رفته مستی و باده ام 

عاشقان تو یا رب جمله باده نوشانند 

چون وضو به می کردم ، خاک عشق سجاده ام 

نذر دست پر کرمت ، ساقی بهار آیین 

از سفر چرا ای دوست با حبیب جا مانده ام .... 

ح.دشتی

چهارشنبه 31 فروردین 1390 ساعت 22:58 | موضوع: خواجه حافظ شیرازی

مذهب حافظ

در مذهب ما کلام حق ناد علی است 

طاعت که قبول حق بود یاد علی است 

از جمله آفرینش کون و مکان 

مقصود خدا ، علی و اولاد علی است 

خواجه حافظ 

یکشنبه 21 فروردین 1390 ساعت 21:43 | موضوع: خواجه حافظ شیرازی

حافظ و شیر خدا

قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای 

ما را نگذارد که در آئیم ز پای 

تا کی بود این گرگ ربائی بنمای 

سرپنجه ی دشمن افکن ای شیر خدای 

خواجه حافظ


ادامه مطلب
یکشنبه 21 فروردین 1390 ساعت 21:26 | موضوع: خواجه حافظ شیرازی

حافظ و ساقی کوثر

مردی ز کننده ی در خیبر پرس 

اسرار کرم ز خواجه ی قنبر پرس 

گر طالب فیض حق بصدقی حافظ 

سرچشمه ی آن ز ساقی کوثر پرس 

حافظ شیرازی

جمعه 19 فروردین 1390 ساعت 18:27 | موضوع: خواجه حافظ شیرازی

هاروت و ماروت

بسم الله الرحمن الرحیم

واتبعوا ما تتلواالشیاطین علی ملک سلیمان و ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر و ما انزل علی الملکین ببابل هاروت و ماروت.....

قرآن مجید . آیه 102 سوره بقره

***

لطف باشد گر نپوشی از گداها ، روت را

تا به کام دل ببیند دیده ی ما ، روت را

همچو هاروتیم دایم ، در بلای عشق زار

کاشکی هرگز ندیدی دیده ی ما ، روت را

کی شدی هاروت در چاه زنخدانش اسیر

گر نگفتی شمه ئی از حسن او ماروت را

بوی گل برخاست گویی در چمنها ، روت بود

بلبلان مستند گویی دیده چون ما ، روت را

تا به کی با تلخی هجر تو سازم ای صنم ؟

روی بنما تا ببیند حافظ ما ، روت را

خواجه حافظ شیرازی

چهارشنبه 17 فروردین 1390 ساعت 22:53 | موضوع: گلچین ادب

مدح مولا ی متقیان

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر  

بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار 

آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد ؟ 

جز شیر خداوند جهان ، حیدر کرّار 

این دین هدی را به مثل دایره ای دان 

پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار 

علم همه عالم به علی داد پیمبر 

چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار 

کسایی مروزی 

یکشنبه 14 فروردین 1390 ساعت 23:00 | موضوع: خواجه حافظ شیرازی

حافظ و مدح پیامبر خاتم(ص)

ستاره یی بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

طرب سرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

بصدر مصطبه ام ، می نشاند اکنون یار

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

لب از ترشح می پاک کن ز بهر خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

خیال آب خضر بست و جام کیخسرو

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

چو زر خرید وجود است شعر من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

خواجه حافظ شیرازی

جمعه 12 فروردین 1390 ساعت 07:17 | موضوع: خواجه حافظ شیرازی

قرآن و حافظ

بسم الله الرحمن الرحیم

..... و من یتق الله یجعل له مخرجا @ و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شی قدرا @

قرآن مجید آیات 2و3 سوره طلاق

****

چو دونان در این خاکدان دنی

ز بهر دو نان از چه ای مضطرب

چو دانی که روزی دهنده خداست

مدار از طمع قلب را منقلب

تو نیک و بد خود هم از خود بدان

چرا دیگری بایدت محتسب

ز بد دور باش و به نیکی بکوش

مکن عمر ضایع به لهو و لعب

و من یتق الله یجعل له

و یرزقه من حیث لا یحتسب

خواجه حافظ شیرازی


ادامه مطلب
دوشنبه 9 اسفند 1389 ساعت 17:19 | موضوع: دلتنگیهای من

لحظه های خالی

وقتی نمانده دیگر تا لحظه های خالی 

رفتن  پر کشیدن به به چه خوب عالی 

تردید را به پایان ای دوست می رسانی 

تعبیر کن دوباره رویای شاه بالی 

سوگ سیاهوشم من فریاد چاوشم من 

در آتشم بسوزان در آتشی زغالی 

روز و شب و مه وسال بیهوده رفت از دست 

از ما چه ماند آخر جز کوزه ای سفالی 

پژواک اعتراضم در گوشهای مسدود 

دندان زده به کوچه افتاده سیب کالی 

ح.د

جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 19:01 | موضوع: رباعیات مولانا

مولانا۵۶

منصور حلاجی که انالحق میگفت 

خاک همه ره بنوک مژگان میرفت 

در قلزم نیستی خود غوطه بخورد 

آنگه پس از آن درّ انالحق می سفت

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>