X
تبلیغات
رایتل

افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...

جمعه 14 فروردین 1388 ساعت 19:31

چشمان سیاه

ای چشم سیاه تو آتش زده بر دلها 

پرپر شده از هجرت صد غنچه نوگلها 

حال من غمگین را جز یار نمیداند 

از دوری او نالم چون ناله بلبلها 

تا رفت زپیش من غارتگر دین و دل 

از اشک دو چشمانم خونین شده کاکلها 

رفت از برم و من را با غصه رها کرده 

از مزرعه عشقش هجران شده حاصلها 

از چرخ و فلک ایدل یاری و مدد مطلب 

این چرخ رها مانده در گردش باطلها 

ماییم که میمیریم در حسرت و عشق او 

آسان بنمود اما افتاده چو مشکلها ....... 

۸۲/۳/۱۶