X
تبلیغات
رایتل

افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...

یکشنبه 6 اردیبهشت 1388 ساعت 23:03

سر در گریبان

سر در گریبانم بیا در کنج زندانم بیا 

کافر شدم در عشق تو ای کفر و ایمانم بیا 

حال خراب ما ببین یکدم کنار ما نشین 

یک گوشه ای با ما گزین ای جان جانانم بیا 

روشن بکن شمع وجود بود و نبودم از تو بود 

غیر از تو در قلبم نبود ای نوبهارانم بیا 

مردم بیا زنده ام بکن چون شمس تابنده ام بکن 

از عشق آکنده ام بکن ای گل عذارانم بیا 

ویران شود بی تو جهان خاموش جمع عاشقان 

وندر سکوتم این زمان ای نای نالانم بیا 

سروی وتو آزاده ای در غربتی افتاده ای 

از نو بیاور باده ای ساقی مستانم بیا 

وندر فراقت روز و شب افتاده ام ازتاب و تب 

اسم تو دارم من به لب سرو خرامانم بیا 

یارب به ما بازش رسان چون ماه شب در آسمان 

ما را ز غربت وارهان پایان هجرانم بیا ........ 

ح.دشتی