X
تبلیغات
رایتل

افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...

یکشنبه 20 اردیبهشت 1388 ساعت 19:27

گلپونه ها / هما میر افشار

گلپونه های وحشی دشت امیدم ، وقت سحر شد

خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد

من مانده ام تنهای ، تنها

من مانده ام تنها میان سیل غمها

گلپونه های وحشی دشت امیدم ، وقت جدایی ها گذشته

باران اشکم روی گور دل چکیده

بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم

من دیده بر راه شما دارم که شاید

سر برکشید از خاکهای تیره غم

*

من مرغک افسرده ای بر شاخسارم

گلپونه ها ، گلپونه ها چشم انتظارم

می خواهم اکنون تا سحرگاهان بخوانم

افسرده ام ، دیوانه ام ، آزرده جانم

*

گلپونه ها ، گلپونه ها ، غم ها مرا کشت

گلپونه ها آزار آدم ها مرا کشت

گلپونه ها نامهربانی آتش زدم

گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد

*

گلپونه ها در باده ها مستی نمانده

جز اشک غم در ساغر هستی نمانده

گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست

همدرد دل ، شب ها به جز فریاد من نیست

*

گلپونه ها آن ساغر بشکسته ام من

گلپونه ها از زندگانی خسته ام من

دیگر بس است آخر جدایی ها خدا را

سر بر کشید از خاکهای تیره غم

*

گلپونه ها ، گلپونه ها من بی قرارم

ای قصه گویان وفا چشم انتظارم

آه ای پرستوهای ره گم کرده دشت

سوی دیار آشنایی ها بکوچید

با من بمانید ، با من بخوانید

*

شاید که هستی را زسر گیرم دوباره

آن شور و مستی را ز سر گیرم دوباره

*

هما میر افشار