X
تبلیغات
رایتل

افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...

جمعه 25 اردیبهشت 1388 ساعت 06:34

قارئه الفنجان / نزار قبانی

جلست

جلست و الخوف بعینیها

تتامل فنجانی المقلوب

قالت یا ولدی لا تحزن

فالحب علیک هو المکتوب یا ولدی

الحب علیک هو المکتوب یا ولدی

یا ولدی قد مات شهیدا"

من مات فداءا" للمحبوب

یا ولدی ،یا ولدی

بصرت ، بصرت و نجمت کثیرا"

لکنی لم اقرا ابدا" ،فنجانا" یشبه فنجانک

بصرت ، بصرت و نجمت کثیرا"

لکنی لم اعرف ابدا" ،احزانا" تشبه احزانک

مقدورک ان تمضی ابدا" فی بحر الحب بغیر قلوع

و تکون حیاتک طول العمر ، طول العمر کتاب دموع

مقدورک ان تبقی مسجونا" بین الماء و بین النار

فبرغم جمیع حرائقه

و برغم جمیع سوابقه

و برغم الحزن الساکن فینا لیل نهار

و برغم الریح و برغم الجو الماطر و الاعصار

الحب سیبقی یا ولدی

احلی الاقدار یا ولدی

بحیاتک یا ولدی امراة عیناها سبحان المعبود

فمها مرسوم کالعنقود

ضحکتها انغام و ورود

والشعر الغجری المجنون یسافر فی کل الدنیا

قد تغدو امراة یا ولدی ، یهواها القلب هی الدنیا

لکن سماءک ممطرة و طریقک مسدود مسدود

فحبیبة قلبک یا ولدی نائمة فی قصر مرصود

من یدخل حجرتها من یطلب یدها

من یدنو من سور حدیقتها

من حاول فک ضفائرها

یا ولدی مفقود مفقود مفقود

یا ولدی

ستفتش عنها یا ولدی ، یا ولدی فی کل مکان

و ستسال عنها موج البحر و تسال فیروز الشطآن

و تجوب بحارا" بحارا"

وتفیض دموعک انهارا"

و سیکبر حزنک حتی یصبح اشجارا" اشجارا"

و سترجع یوما" یا ولدی مهزوما" مکسورا الوجدان

و ستعرف بعد رحیل العمر

بانک کنت تطارد خیط دخان

فحبیبة قلبک یا ولدی لیس لها ارض او وطن او عنوان

ما اصعب ان تهوی امراة یا ولدی لیس لها عنوان

یا ولدی ، یا ولدی

نزار قبانی

فالگیر

 

نشست

نشست (زن) و ترس در دیدگانش بود

به فنجان واژگونم به دقت نگریست

گفت : پسرم اندوهگین مباش

پسرم عشق سرنوشت توست

پسرم عشق سرنوشت توست

پسرم به یقین شهید می میرد

آن که در راه محبوب جان بسپارد

پسرم ، پسرم

بسیار نگریسته ام و ستارگان بسیار را مرور کرده ام

اما فنجانی شبیه به فنجان تو نخوانده ام

بسیار نگریسته ام و ستارگان بسیار را مرور کرده ام

اما غمی که مانند غم تو باشد نشناخته ام

سرنوشتت ، بی بادبان در دریای عشق راندن است

وسراسر زندگی ات کتابی ست از اشک

و تو گرفتار میان آب و آتش

با وجود تمامی سوزش ها

و با وجود تمامی پی آمدها

و با وجود اندوهی که ماندگار است در شب و روز

و با وجود باد ، گردباد و هوای بارانی

پسرم ، پسرم عشق بر جای می ماند

عشق زیباترین سرگذشت هاست

به زندگی سوگند ، در زندگی ات زنی ست با چشمانی شکوهمند

لبانش چون خوشه انگور

وخنده اش نغمه ی مهربانی

موی پریشان او چونان مجنون به اکناف دنیا سفر می کند

پسرم زنی را اختیار کرده ای که قلب دنیا دوستدار اوست

اما آسمان تو بارانی ست و راه تو بسته ی بسته

و محبوبه ی قلب تو در کاخی که نگهبانانی دارد در خواب است

هر آن که بخواهد به منزلگاهش وارد شود

و هر آن که به خواستگاری اش برود

از پرچین باغش بگذرد

وگره ی گیسوانش را بگشاید

پسرم ،ناپدید می شود ناپدید

پسرم

پسرم به زودی در همه جا به جستجوی او خواهی پرداخت

از موج دریا و مرواریدهای کرانه ها سراغش را می گیری

و در می نوردی و می پیمایی دریاها و دریاها را

و اشک های تو رودها را لبریز خواهد کرد

و غمت چون فزونی می یابد درختان سر بر می کشند

پسرم اما روزی باز خواهی گشت ، نومید و تن خسته

و آن زمان از پس گذار عمر خواهی دانست

که در تمامی زندگی به دنبال رشته ای از دود بوده ای

پسرم معشوقه ی دلت نه وطنی دارد ،نه زمینی و نشانی

وه چه دشوار است پسرم عشق تو به زنی که او را نام و نشانی نیست

پسرم ، پسرم

ترجمه شعر از : محمود شاهرخی