X
تبلیغات
رایتل

افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...

جمعه 2 بهمن 1388 ساعت 09:08

برگ گل / حافظ

بلبی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت

وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت

گفتمش در عین وصل این گریه و فریاد چیست

گفت ما را جلوهء معشوق در این کار د اشت

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض

پادشاهی کامران بود از گدایان عار داشت

در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست

خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت

خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم

کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

گر مرید راه عشقی فکر بد نامی مکن

شیخ صنعان خرقهء رهن خانهء خمار داشت

وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سر

ذکر تسبیح ملک در حلقهء زنار داشت

چشم حافظ زیر بام قصر آن حورا سرشت

شیوهء جنات تجری تحتها الانهار داشت

حافظ شیرازی