X
تبلیغات
رایتل

افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...

جمعه 16 بهمن 1388 ساعت 18:55

اربعین

صد نوحه برلب مانده و صد غصه بر جان

داغی به سینه دارم از اندوه و هجران

صد اربعین انگار بگذشته است بر ما

از لحظه ایی که تشنه لب کشتند باران

داغ یتیمی شد مکرر بر دل من

تا دیده ام بار دگر گلزار جانان

از شام برمیگردم از شهر پر آشوب

ویرانه گشته کاخ ظلم از خشم طوفان

شام غریبان است همه عمرم پس از تو

بی شمس روی تو ندارم هیچ سامان

رو سوی شهر جدمان دارم و لیکن

بی تو چگونه باز گردم سوی کنعان

ای همسفر برخیز این رسم وفا نیست

بی تو روم منزل به منزل زار و گریان

جز خاطراتی تلخ در یادم نمانده

از خیمه های سوخته واز خیل سواران

اسلام میمرد از زمستان خباثت

خون تو گشته دین احمد را بهاران

با تو شروع گشته است تاریخی دگر بار

از کربلا آغاز گشته عصر عصیان

با ظالمان دهر میگویم دگر بار

خون حسین جاری است در رگهای طفلان

هرگز غروب یاد تو ممکن مبادا

عشق تو در جانها ندارد هیچ پایان .

ح.دشتی