X
تبلیغات
رایتل

افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...

دوشنبه 21 تیر 1389 ساعت 18:06

وادریغا

به موسی آذری 

آزرده شد موسی ز دستم وادریغا
افسوس قلبش را شکستم وادریغا
گفتم جفنگ اما نبد منظورم ایشان
بر وی در خنده ببستم وادریغا
در قافیه جانا چو گیر افتاده بودم
چون جغد بر بومش نشستم وادریغا
تایید شعرش بود، آن چیزی که گفتم
والله نه خصم جانش هستم وادریغا
برده گمان قصدم شده تخریب ایشان
تبریک سوی او فرستم وادریغا
دیگر نمی گویم سخن که آزرده گردد
دندان شعر خود شکستم وادریغا
ح.د