X
تبلیغات
رایتل

افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...

شنبه 8 آبان 1389 ساعت 22:45

مهربان بابا

مهربان بابای خوب بی کسان

چشمهء جودت به گیتی شد روان

واله تو جن و انس و هم پری

ز انبیاء و از ملائک برتری

لا فتی الا علی آمد به بدر

خیر من الف شهر لیلة قدر

ای سحاب رحمتٌ للعالمین

ای علی جان دوستت دارم همین

یاس، چون پژمرد از باد خزان؟

دست تو بسته ز بیداد .....

ماه آن شب بی گمان در زیر ابر

گشته پنهان همچو ماه تو به قبر

تا طلوع صبح صادق کی رسد

بر دو چشم انتظارم پا نهد

قائم آل محمد آیدم

جان به کف تقدیم ایشان بایدم

یا علی داغی به دل دارم ولی

با که گویم نیست اینجا همدلی

از کدامین باده ها نوشیده ای

هفت عالم را به آنی دیده ای

نوشداروی است خاک کوی تو

شیعیانت سینه چاک روی تو

حج من دیدار گلزار علیست

خانه الله با مولا یکیست

ضربتی بر فرق عدل و داد زد

جبرئیل از آسمان فریاد زد

راه هر کس کز علی گردد جدا

همچو ملجم مشرک است او بر خدا

تیغ اگر بر جان من از غم زنند

دنده ها و استخوانم بشکنند

از تو ای مولا نمیگردم جدا

ذره ذره هستیم گفت این ندا

مستم از جام ولایت یا علی

جان من بادا فدایت یا علی

از وجودم عشق تو سر میزند

مهر تو در سینه اخگر میزند

مرحبا ای نور چشمان نبی

مرحبا ای جان جانان نبی

عندلیب بوستان مصطفی

فوق ایدیهم بود دست خدا

لیس للانسان الا ما سعی

عشق تو ما را رسانده تا کجا

یار چون رنجه قدم گلزار زد

خط بطلان شرک و مکر و عار زد

ح.دشتی