X
تبلیغات
رایتل

افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...

دوشنبه 22 آذر 1389 ساعت 23:52

در مصیبت فخرالشهدا حضرت ابی الفضل (ع)

باز از میخانه ، دل بویی شنید 

گوشش از مستان ، هیاهویی شنید 

دوستان را رفت ذکر از دوستان 

پیل را یاد آمد از هندوستان 

ای صبا ای عندلیب کوی عشق 

ای تو طوطی حقیقت گوی عشق 

ای همای سدره و طوبی نشین 

ای بساط قرب را ، روح الامین 

ای به فرق عارفان کرده گذار 

ای به چشم پاک بینان رهسپار 

رو به سوی کوی اصحاب کریم 

باش طایف اندر آن والا حریم 

در گشودندت گر اخوان از صفا 

راه اگر جستی در آن دار الصفا 

شو در آن دارالصفا ، رطب اللسان 

همطریقان را سلام از ما رسان 

خاصه آن بزم محبان را حبیب 

گلشن اهل صفا را عندلیب 

اصفهان را ، عندلیب گلشن اوست 

در اخوت گشته مخصوص من اوست 

گوی ای جنت به جستجویتان 

تشنه لب کوثر به خاک کویتان 

دستی این دست ز کار افتاده را 

همتی این یار بار افتاده را 

تا که بر منزل رساند بار را 

پر کند گنجینه الاسرا را 

شوری اندر زمره ی ناس آورد 

در میان ، ذکری ز عباس آورد 

نیست صاحب همتی در نشاتین 

همقدم عباس را ، بعد از حسین 

در هواداری آن شاه الست 

جمله را یک دست بود اورا دو دست 

عمان سامانی