وقتی نمانده دیگر تا لحظه های خالی
رفتن پر کشیدن به به چه خوب عالی
تردید را به پایان ای دوست می رسانی
تعبیر کن دوباره رویای شاه بالی
سوگ سیاهوشم من فریاد چاوشم من
در آتشم بسوزان در آتشی زغالی
روز و شب و مه وسال بیهوده رفت از دست
از ما چه ماند آخر جز کوزه ای سفالی
پژواک اعتراضم در گوشهای مسدود
دندان زده به کوچه افتاده سیب کالی
ح.د
روز و شب و مه وسال بیهوده رفت از دست

از ما چه ماند آخر جز کوزه ای سفالی
خیلی قشنگ بود
درود بر شما
لطف دارید آبجی
مرسی
بدرود
خیلی قشنگه
اون شعری که چند سال پیش توی اهل قبور بهم گفتی برای سنگ مزارم گفتم همین نیست؟
سلام به شما
نه اون یه شعر دیگه بود نمیدونم چی بود گمش کردم . فعلا که جامون خوبه و به پرواز فکر نمیکنیم . به قفس عادت کردیم. در هر صورت ترجیح میدم بیتی از حضرت حافظ باشه
****
اون شعر این بود مثه ایینکه خیلی آبکی شده
***
من آمدم و رفتم
نامم به جهان ماند
هر کس به سر خاکم
گو فاتحه ای خواند
من آمدم و رفتم
افسوس ندانستم
هر آمدنی آخر
باز آمدنی دارد ( برگشت ولی دارد )
در خاک برفتم من
خورشید پس ابر است
طوفان بوزیده است و
سیلاب همی بارد
من آمدم و رفتم
چون رهگذری در باد
چون شمع که می گرید
هرگز نبدم دلشاد ....
****
خیلی طولانی شد مگه نه
بدرود