-
فایز۴۴
سهشنبه 30 تیر 1388 06:05
دگر از نو نوای نی بلند است مگر چون من ز هجران گله مند است چو فایز ناله اش بی موجبی نیست کسی دور از نیستانش فکنده است
-
پیامک
سهشنبه 30 تیر 1388 05:53
عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست ؟ عشق فرمود : فراق از همه دشوارتر است
-
طوفان ویرانی
سهشنبه 30 تیر 1388 05:46
آمد و آتش به جانم زد رفت و سنگی هم به جامم زد حسرت آورد و غرورم برد گلشن دل از غمش پژمرد تور صیدش را چو آورده غمزه ای و دل زمن برده رفت و چون طوفان ویرانی قلب من غرق پریشانی آسمان از دود غم پر کرد سینه مالامال شد از درد مردنم به گر نباشد او تیر مژگان بر دلم زد او مونس شبهای تارم بود نفس سبز بهارم بود واله و شیدای او...
-
پیامک
سهشنبه 30 تیر 1388 00:11
در انتظار دیدنت به دشت غم نشسته ام رها مکن دل مرا بیا که دل شکسته ام
-
تبریک عید مبعث
دوشنبه 29 تیر 1388 06:52
از غار حرا ندای توحید آمد در ظلمت شب شعاع خورشید آمد فرمود خداوند بخوانید مرا بر امت مصطفی کنون عید آمد..... ح.د
-
ستاره یی بدرخشید / حافظ
دوشنبه 29 تیر 1388 06:41
ستاره یی بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت بغمزه مسئله آموز صد مدّرس شد طرب سرای محبّت کنون شود معمور که طاق ابروی یار منش مهندس شد ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون یار گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد لب از...
-
فایز۴۳
یکشنبه 28 تیر 1388 06:31
به دوشش گیسوان خوش دلپسند است که این مخصوص ان قدّ بلند است حمایلهای گیسو یار فایز تو گویی جنگجویی با کمند است
-
مولانا۲۰
یکشنبه 28 تیر 1388 06:26
مستند مجردان اسرار امشب در پرده نشسته اند با یار امشب ای هستی بیگانه از این ره برخیز زحمت باشد بردن اغیار امشب
-
مولانا۱۹
شنبه 27 تیر 1388 06:22
گر میخواهی بقا و پیروز مخسب از آتش عشق دوست میسوز مخسب صد شب خفتی و حاصل آن دیدی از بهر خدا امشب تا روز مخسب
-
رباعیات عنصری۴
جمعه 26 تیر 1388 16:18
از بوسه تو مرده با روان تانی کرد وز چهره دل پیر جوان تانی کرد رخ گاه گل و گه ارغوان تانی کرد وز غمزه فریب جادوان تانی کرد عنصری تانی :توانی غمزه : به ابرو و چشم اشارت کردن
-
ترانه
جمعه 26 تیر 1388 16:13
میدونم یه وقت هایی دلت برام تنگ میشه تو خیابون و نگاه می کنی از پشت شیشه اونکه از پشت درختا می گذره شاید منم که دارم تنهایی ، با یاد تو پرسه می زنم بنیامین۸۸
-
صبح ظفر
جمعه 26 تیر 1388 16:10
از چشم سیاه تو به دل شور و شرر شد روی تو عیان گشت و غم وغصه به در شد حسرت نخورم ار طرب و عیش رقیبان یار آمد و صبح آمد و شب رفت وسحر شد تا شرح پریشانی دل گویمت ای یار شب ها رود از پی و زنو صبح دگر شد رخ غنچه نشکفته و در باغ نهان بود بشکفته شد و کام دلم شهد و شکر شد از پرده برون آمده شاهنشه خوبان هر جا که نهد پای زمین...
-
پیامک
جمعه 26 تیر 1388 16:09
عمری است که از حضور او جا ماندیم در غربت سرد خویش تنها ماندیم او منتظر است که ما کی برگردیم ماییم که در غربت کبری ماندیم
-
لبان سرخ
پنجشنبه 25 تیر 1388 16:01
ای لبان سرخ تو درمان درد دیده ام خوبتر از اسم تو در این جهان نشنیده ام شام تارم زعشق تو روشن تر از خورشید شد ز هر چه غیر توست ای جانان من ببریده ام روزهای با توبودن روزگار شادی من از هراس بی تو بودن بر خودم لرزیده ام فاش می گویم کنون عاشق ترینم بر شما گر چه اما گاه از گقتار تو رنجیده ام مهربانم مستی شرب طهور آید به...
-
فایز۴۲
چهارشنبه 24 تیر 1388 06:02
سخن آهسته تر گو دلبر اینجاست بت حوراوش مه پیکر اینجاست نگر قد و جمال یار فایز گل اینجا سرو اینجا عبهر اینجاست عبهر:نرگس
-
مولانا۱۸
چهارشنبه 24 تیر 1388 06:00
سبحان الله من و تو ای درّ خوشاب پیوسته مخالفیم اندر همه باب من بخت توام که هیچ خوابم نبرد تو بخت منی که بر نیائی از خواب
-
رباعیات عنصری ۳
چهارشنبه 24 تیر 1388 05:52
تا نسرائی سخن دهانت نبود تا نگشائی کمر میانت نبود تا از کمر و سخن نشانت نبود سوگند خورم که این و آنت نبود
-
پیامک
چهارشنبه 24 تیر 1388 05:49
یک روز رسد غمی به اندازه کوه یک روز رسد نشاط به اندازه دشت افسانه زندگی چنین است ،عزیز در سایه کوه باید از دشت گذشت
-
شایسته نیست
سهشنبه 23 تیر 1388 23:37
شایسته نیست قلب مرا باز بشکنی عهد نبسته ز آغاز بشکنی نازکتر از پرند خیال است چون دلم نو غنچه های یاسمن ناز بشکنی شوق رسیدنم به سرای وصال توست مرغ اسیر را پر پرواز بشکنی اسرار عشق را خدا داند و دلم مهر سکوت را به لب راز بشکنی صد بار شکسته ای ز ره کین دل مرا ترسم دل غمین مرا باز بشکنی ...... ح . دشتی
-
پیامک
سهشنبه 23 تیر 1388 06:48
باز قلبم عشق را در خویش باور می کند با تمام لحظه های بی کسی سر می کند خاطرات با تو بودن همچو گل در باغ دل خلوت بی انتهایم را معطر می کند
-
رباعیات عنصری ۲
دوشنبه 22 تیر 1388 05:57
گفتم صنما دلم ترا جویانست گفتا که لبم درد ترا درمانست گفتم که همیشه از منت هجرانست گفتا که پری ز آدمی پنهانست عنصری
-
مولانا۱۷
دوشنبه 22 تیر 1388 05:54
دانی که چه میگوید این بانگ رباب اندر پی من بیا و ره را دریاب زیرا به خطا راه بری سوی صواب زیرا به سئوال راه بری سوی جواب
-
فایز۴۱
دوشنبه 22 تیر 1388 05:50
من از چشم تو می ترسم که مست است که هم مست است و هم خنجر به دست است بت فایز به ایمای دو ابروش چرا با راست بازان کج نشسته است ؟
-
رباعیات عنصری۱
یکشنبه 21 تیر 1388 20:15
کی عیب سر زلف بت از کاستن است چه جای به غم نشستن و خاستن است جای طرب و نشاط و می خواستن است کاراستن سرو ز پیراستن است عنصری
-
فایز40
جمعه 19 تیر 1388 06:02
برو قاصد که در رفتن ثواب است به تعجیلی برو حالم خراب است به تعجیلی برو در پیش دلبر بگو فایز دمادم در عذاب است
-
مولانا 16
جمعه 19 تیر 1388 05:58
آن لقمه که در دهان نگنجد بطلب و آن علم که در نشان نگنجد بطلب سری است میان دل مردان خدا جبریل در آن میان نگنجد بطلب
-
بی تو
جمعه 19 تیر 1388 05:27
بی تو دنیا بوی زندان میدهد بی تو دریا رنگ طوفان میدهد بی تو هر شب ساکن ویرانه ام بی تو هر شب ساقی میخانه ام بی تو ای دلبر دلم تنگ است تنگ لشکر غم بر دلم آورده جنگ بی تو در قلبم دگر شادی نبود غصه آمد دل خوشیها رفته بود بی تو من از غصه پرپرمیزنم جام زهر از هجر دلبر میزنم بی تو چشمم چشمه بی انتهاست با تو قلبم پاک وصاف و...
-
فایز۳۹
چهارشنبه 17 تیر 1388 06:11
عرق بر چهره ات گل یا گلاب است؟ ویا پروین به روی ماهتاب است ؟ نشانده یار فایز نقره بر آل ؟ و یا بر آتش تر خشک آب است ؟ آل = سرخ ، سرخی
-
مولانا۱۵
سهشنبه 16 تیر 1388 06:05
می آمد یار مست و تنها تنها با نرگس پر خمار ، رعنا رعنا جستم که یکی بوسه ستانم ز لبش فریاد بر آورد که یغما یغما
-
علی ای همای رحمت/شهریار
دوشنبه 15 تیر 1388 05:54
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن...