-
میترا
جمعه 13 تیر 1399 23:22
سالها باید رود تا چون تویی پا به روی عرصه گیتی نهد میترایی دیگر آید در جهان خط بطلان بر همه تابو کشد . حسین دشتی { تقدیم به صدف }
-
چرا با من ؟
جمعه 13 تیر 1399 12:46
چرا با من ! چرا با من ! چرا با من ! تو قهری ؟؟؟ منم از روستایی دور ، و تو از ناف شهری من از آن بندری که صادراتش عشق و شور است تو آن مرکز نشینی که از دل من دور دور است تو را با من چه می شد گر کتابی می گشودیم ز حافظ یا ز مولانا کلامی می ربودیم ز خیام و ز فردوسی و عطار ز سعدی میشدیم از عشق سرشار . حسین دشتی
-
میلاد گل
جمعه 13 تیر 1399 10:51
حی بشتاب که میلاد گل است مهرش از روز ازل کنج دل است ضامن آهو که می گویند اوست آب سقاخانه اش عین سبوست رحمتش افزونتر از افزون ترین مهربانیش به دنیا بهترین تربت پاکش بود مهر نماز دردمندان را بود او چاره ساز ابر رحمت چو ن بگستردانده بود آفتاب مهر او تابنده بود مهربان تر از امام هشتمین نیست نی زیر و نه بالای زمین اسم اعظم...
-
دوقناری
پنجشنبه 12 تیر 1399 18:35
آسمانی شده اند و رفتند دو قناری که بهم دل بستند حادثه بود خدایا ز چه رو این چنین قامت گل بشکستند سرفرازان وطن کشته شدند جمع عشاق دگر پیوستند آه از این همه غربت یا رب تا ابد داغ دل ما هستند نی ! بگو ناله برآرد از غم بهر آنانکه که چنین وارستند وقت شوم از چه تورا پایان نیست؟ ملت ما به خدا شایسته اند راهی وادی وصل ابدی...
-
برایان هوک
چهارشنبه 11 تیر 1399 23:01
برایان هوک گفته که گزینه همیشه روی میزه ای برادر برو حاجی پی فکر دگر باش بنه بر روی میز خود سماور !!! حسین دشتی
-
شمس دیدار
چهارشنبه 11 تیر 1399 00:20
به غیر عشق در قلبم نباشد بجز دیوانه همدردم نباشد یکی ما را برد تا شمس دیدار که با مهر رخش سردم نباشد. حسین دشتی
-
نشان
چهارشنبه 11 تیر 1399 00:18
نشان یار می جویم ، کجایست ؟ کجایست آنکه با دل آشنایست من از روز ازل دانسته بودم دل من سخت بر او مبتلایست. حسین دشتی
-
نسیم
چهارشنبه 11 تیر 1399 00:15
نسیم از جانب کوی تو آمد به دل عطر گل روی تو آمد تمام شهر را گشتم پی تو به دستم تار گیسوی تو آمد. حسین دشتی
-
رسم
سهشنبه 10 تیر 1399 22:32
رسم خوبی نیست با ما می کنی دایما اینجا و آنجا می کنی میزنی دایم دلم را بر زمین چون شکستی ، از چه رسوا می کنی ؟ راز ما را فاش می سازی عیان بعد از آن کلا و حاشا می کنی این چه رسمی هست دلها می بری؟ با دو زلفی که چلیپا می کنی سرمه می ریزی به چشم و با مژه فتنه در عالم تو بر پا می کنی رسم تو عاشق کشی و دلبری است در جهان با...
-
سکوت
یکشنبه 8 تیر 1399 23:25
ساکتم ! چو ن که نمی خواهم دلت را بشکنم غنچه ی لبهای ناز نوگلت را بشکنم از کدامین دردها با تو بگویم من سخن ؟ با کلامی بیهده بال و پرت را بشکنم . حسین دشتی
-
کولی آواره
شنبه 7 تیر 1399 20:32
مهر زدم بر لبم تا که نگویم تو را فاش نخواهم نمود راز دلم نازنین سوخته اکنون دلم غصه شده حاصلم عشق تو شد شاملم شاه شدم بر زمین یار من اکنون بیا لیلی مجنون بیا عاشق و مفتون بیا خاتم دنیا نگین کولی آواره ام ز عشق تو بی چاره ام غصه شد همخانه ام مهر مرا همنشین مهر زدم بر لبم تا که نگویم عزیز عشق تو ما را بکشت کرده مرا ریز...
-
حدیث دل
شنبه 7 تیر 1399 01:00
عشق آمد از کدامین ره ؟ نمی دانم تا کجا با من شود همره ؟ نمی دانم شاهدا ! مستم چنان کردی فرق بین جام از خمره نمی دانم * قربتی خواهم به چشمانت یک وجب جا از دل و جانت چون تو را روزی به کف آرم گم شوم در پیچ زلفانت * مهربانا از چه رو ، یادت بر دل زار من افتاده است گوییا دل همچو میخانه است گوییا یاد تو چون باده است *...
-
موعود
جمعه 6 تیر 1399 12:23
ای آنکه به قلب من شررها زده ای بر تلخی دل ، شهد و شکرها زده ای بر تاج شهنشاهی من موعودم الماس و ذر و در و گهرها زده ای . حسین دشتی ( برای پسرم سوشیانت موعود )
-
آس غم تو
پنجشنبه 5 تیر 1399 23:55
جز ذکر و دعای تو به لب هیچ ندارم برده است چه آسان غم تو صبر و قرارم آس غم تو ، شاه دلم را ببریده است دل باخته ام ، در پی تکرار قمارم ننگ است که من عاشق روی تو نباشم ای ماه شب چهارده بازآ به کنارم ما را زچه رو میکشی هر دم تو هزاران از آب حیات لب خود کن تو نثارم سر در قدمت گر که نهم هیچ نباشد جان را بدهم مفت به سودای...
-
ای دوست
پنجشنبه 5 تیر 1399 00:28
امیدم رفته از دست و به لب شعری نمی خوانم من از این بی وفا یی ها چرا چیزی نمی دانم ؟ تسلای دل دشتی کسی جز غصه و غم نیست ولی ای دوست تا محشر به پای یار می مانم حسین دشتی ( تقدیم به جناب حمید مارامایی )
-
بت
پنجشنبه 5 تیر 1399 00:15
آرزوی با تو بودن عبث است و پوچ و بیخود از چه رو دل حزینم طالب وصل شما شد؟ دل مگر نداشت منطق ؟ دل مگر خرد ندانست ؟ که به معبد وجودم بنشانده چون تویی بت ! حسین دشتی
-
شازده کوچولو
چهارشنبه 4 تیر 1399 23:00
از چه گلشن ای گل سرخ آمدی ؟ از چه رو بر سینه ی من پا زدی ؟ سرد گفتی وای از این زمهریر !!! طعنه بر من زد خدایا شاهدی . حسین دشتی.
-
دل
سهشنبه 3 تیر 1399 00:31
دلم پای مال نگاه تو شد چه شد که این چنین روسیاه تو شد؟ سکوتی به لب داشت آنگه که مرد و دل کشته ی بی گناه تو شد ... حسین دشتی
-
سقوط
سهشنبه 3 تیر 1399 00:09
سکوت و سکوت و سکوت و سکوت تو در آسمانها و من در سقوط یگانه ترینی تو در کهکشان شکسته پر و بالم و در هبوط ! حسین دشتی
-
عشق تو
دوشنبه 2 تیر 1399 01:53
عشق تو مرا ز پا در آورد از ناوک مژه خنجر آورد زد تیر بلا به قلبم افسوس صد کشته چو من به کشور آورد . حسین دشتی
-
شاه جهان
یکشنبه 1 تیر 1399 23:05
سپیده سر زد و یارم نیامد سحر بگذشت و دلدارم نیامد امین و مونس جانم نیامد به دشت تشنه بارانم نیامد رسانش ای خدا که آزرده گشتم به کوی عاشقی آواره گشتم امیدم را مکن نومید یا رب که افتادم کنون از تاب و از تب خزان عمر ما را کن بهاری خدایا مردم از چشم انتظاری امانتدار خوبی بود دلدار دل ما را بگشتی او خریدار نهان هرگز نخواهم...
-
فردا
یکشنبه 1 تیر 1399 18:22
فردا چو بیاید خبری خواهد بود بر ساقه ی گلها تبری خواهد بود می نوش و بدان که بهترین کار آنگه از دار جهان بی خبری خواهد بود . حسین دشتی
-
ستاره دنباله دار
شنبه 31 خرداد 1399 23:50
حالتی دارد دلم چون جزر و مد کهکشان سال دیگر هم بشد در حسرت آن مهربان یار چون دنباله داری در فضایی دور دست نازنینا ! چشم ما خیره است هر شب به آسمان . حسین دشتی
-
تا کی
شنبه 31 خرداد 1399 22:28
تا کی ز غمت پیاله ام خون باشد صحرای دلم ز غصه گلگون باشد امشب نرسی اگر به داد دل من فردا که شود دلم ز غم چون باشد ؟ حسین دشتی
-
خبر
جمعه 30 خرداد 1399 22:55
خبر آمد که در شهر بخارست ز دست زندگی یک قاضیی رست بیفتاده است از بالا به پایین گمانم در قضیه نکته ای هست . حسین دشتی
-
تو
جمعه 30 خرداد 1399 16:02
سبزه زاری بشود خرم و خوش هر کویری که تو آنجا بروی یکدلانه بشود جمع پریش تا بدانند که فردا بروی درد و رنج و غم و حسرت برود چون بدانند تو جانا بروی موسقی گوشه ی دل بنشیند آندمی که چو شکیلا بروی وقت آنست که دستم گیری همرهم اوج ثریا بروی نرگس چشم تو را می نگرم باید اکنون تو شکیبا بروی یار ایکاش که با ما همه شب دست در دستم...
-
دینا
پنجشنبه 29 خرداد 1399 02:50
ای نازترین دختر عالم دینا ای برده زدل غصه و ماتم دینا دریای دو چشمان تو لبریز ز مهر ای خوب ترین دختر آدم دینا . حسین دشتی
-
حدیث غصه ها
چهارشنبه 28 خرداد 1399 20:09
من چه آسان دل ببستم برتو ای ابر سپید آسمان گویا حدیث غصه هایم را شنید در دلم سرزد چرا یکباره خورشید غمت ؟ از چه رو مهتاب ، عشقت را به سوی من کشید ؟ از کجا آورد بذر عشق پاکت را نسیم ؟ با چه احساسی خداوندم شما را آفرید؟ خرم آباد دلم از غصه خونین شهر شد هر که ما را دید گفتا : عاشقا رویت سپید !!! آب دستت بود ، بگذار و به...
-
تولد
دوشنبه 26 خرداد 1399 22:05
به دختر عمه ام که امشب تولد مرحوم پسرشه * از برای تولدت مادر جای کیکت رطب بیاوردم روی سنگ مزارت ای مادر سفره ای را زجان بگستردم آه ای نازنین من ، پسرم خود ندیدی چه آمده به سرم رفتی ای جان نه وقت رفتن بود بازگرد ای پناه و همسفرم روز میلاد توست اما من بر مزارت به سوگ بنشستم همه ساله به جشن و شادی و شعر آه ز امسال غصه و...
-
انتظار
یکشنبه 25 خرداد 1399 23:56
ای صدایت مژده ی فصل بهار کی به پایان میرسد این انتظار ؟ هستی ام از کف برفت از دست تو پاک بازم نازنین در این قمار توسن یاد تو می تازد به دل خاطرات خوبت ای چابک سوار راه بس طولانی و پر حادثه حافظی بر راه این عاشق گمار از صدای دلکش پیر مغان گوشه ای در جان این بیدل گذار مستی من از خم انگور نیست از ازل مست می رویت شمار ....