X
تبلیغات
رایتل

افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...

سه‌شنبه 8 دی 1388 ساعت 19:14

خاطره

امشب سالگرد شهادت داداشم علیرضا بودش . نهم دیماه۱۳۶۰ بود که بهمراه یکی ار رفقاش پر کشیدن راستش نمیدونم چی بنویسم .یه سری خاطرات مونده به یاد . رفت و داغی به دل ماها نهاد. دبیرستانی بود و تازه عضو بسیج شده بود شاگرد جوشکار بود یه موتور یاماها ۱۰۰ داشت همیشه پاشنه کفشش خوابیده بود یقش باز بود سیگار آزادی میکشید دکتر شریعتی رو خیلی دوس داشت همه دوسش داشتن .یه دوربین پولوراید خریده بود از اون دوربینهایی که خودش نگاتیوو چاپ میکنه، خیلی زلال و آسمونی بودش، واسه ما بچه ها بادبادک درست میکرد یا اگه بهش پیله میکردیم با موتورش ما رو میبرد گردش اغلب کاردستی تکلیف مدرسه را واسمون   

میساخت . چطوری شهید شد ؟ از همرزماش پرسیدم ، گفتند : یه برکه آب  چند کیلومتر  

دورتربود که نوبتی میرفتیم واسه سنگرمون آب می آوردیم اونروز نوبت شهید خلیجی بود که بره  

آب بیاره ایشون 15 ساله بود علیرضا گفته من همراش میرم ...دبه ها رو پر آب کرده بودن و بر میگشتن علیرضا جلوتر حرکت میکرد و شهید خلیجی چند قدم با هاش فاصله داشت که خمپاره  

60 خورده بود بین اوندوتا و هردو پرواز کرده بودن  

وصیت نامه اش این بود صدای هل من ناصر ینصرنی امام حسین به گوشم میاد و من میخواهم به این ندا لبیک بگویم 

چیزی که هیچ موقع از یادم نمیره تصویر شمایلی که با خونش توی تابوت چوبی که از جبهه آورده بودنش نقش بسته بود  و اون یه سوار شمشیر به دست بود که اسبش روی دو دست بلند شده بود و شنلش توی هوا موج میزد ......