X
تبلیغات
رایتل

افسونگر دلها

چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ . .. افسونگر دلها بود افسانه دشتی...

شنبه 12 دی 1388 ساعت 22:55

آنک پایان من / علیرضا قزوه

شور به پا می کند خون تو در هر مقام

می شکنم بی صدا در خود هر صبح و شام

باده به دست تو کیست ؟ طفل جوان جنون

پیر غلام تو کیست ؟ عشق علیه السلام

در رگ عطشانتان ، شهد شهادت به جوش

می شکند تیغ را خندهء خون در نیام

ساقی بی دست شد خاک ز می مست شد

میکده آتش گرفت سوخت می و سوخت جام

بر سر نی می برند ماه مرا از عراق

کوفه شود شامتان ، کوفه مرامان شام

از خود بیرون زدم ، در طلب خون تو

بندهء حرّ توام ، اذن بده یا امام

عشق به پایان رسید ، خون تو پایان نداشت

آنک پایان من در غزلی نا تمام

علیرضا قزوه